
سال هزارو سیصد و شصت و هشت دو سالی بیش نبود که دور از وطن زندگی می کردم و هنوز هیجان کار در کانون چاووش در وجودم بود.
دست به کار نوشتن "بامداد" بودم و به امید اینکه همکاران قدیم در ایران مرا بعنوان آهنگساز باور کنند و در اجرا و ضبط این کار یاری ام دهند.
می دانستم گروه عارف که زمانی نوازنده اش بودم باز فعال است و آثاری از پرویز مشکاتیان را تمرین می کند، دلم برای هر لحظه اش پر می زد.
روزی مشکاتیان که برای کنسرتی به آلمان آمده بود، به خانه ما آمد، مجلس انسی بود و غربت در آن ساعت ها فراموش شد.
از من برای نوازندگی در گروه دعوت کرد، با او ماجرای "بامداد" را نیز در میان گذاشتم و همه چیز به اتفاق نظر گذشت.
"بامداد" را زیر بغل زدم و به ایران آمدم، در یکی از تمرین های گروه عارف شرکت کردم، پرویز سه تاری آورد و گفت: «تو هم با ما بزن».
گفتم: «من که تازه این قطعات را می شنوم»، ضبط صوتی آورد، کار را ضبط کردم و با خود به خانه بردم.
شب به صبح نرسیده نیمی از آثار را بلد بودم و روز بعد فارغ از بی خوابی شب قبل در تمرین شرکت کردم. چند ماه بعد "مژده بهار" را با گروه عارف و صدای ایرج بسطامی ضبط کردیم و پس از آن چند کنسرت در اروپا تهیه دیدیم.
این داستان موجب آشنائی نزدیک تر من با محمد علی کیانی نژاد شد، که به تازگی نوازندگی نی گروه عارف را بعهده گرفته بود و هم او بیش از همه پشتیبان من در ضبط "بامداد" با صدای بیژن کامکار و "ونوشه" شد، و اینگونه به اجرای این آثار با گروه عارف مفتخر شدم.
ارتباط من و کیانی نژاد ادامه پیدا کرد. تا اینکه روزی فکر تشکیل گروهی متفاوت از آنچه هست را با او در میان گذاشتم، استقبال کرد و دست بکار شدیم و چندی بعد با یک گروه پنج نفره متشکل از مرتضی اعیان، محمد علی کیانی نژاد، بهنام مناهجی، کیهان کلهر و نگارنده در اروپا و آمریکا بروی صحنه رفتیم.
استقبال معنوی مردمی که این اجرا ها را شنیدند، ما را برآن داشت که با وجود مشکلات مالی این گروه نو پا کارمان را ادامه دهیم. چمدان باز نکرده با کیانی نژاد تماس گرفتم و برای دور بعد تبادل نظر کردیم.
به او گفتم: «این گروه باید نامی هم داشته باشد».
گفت: «دستان».
دلنشین بود و گوشنواز!
گفتم: «برای صدای بم گروه هم باید فکری کرد»، حسین بهروزی نیا را که قبلا در اجرای "ونوشه" با مضراب درخشانش مرا یاری داده بود، پیشنهاد کردم.
گفت: «بهترین است» و با همکاران دیگر هم توافق کردیم.
بیژن، پشنگ و چندی بعد اردشیر کامکار هم آمدند و دور بعد کار دستان جوان رونقی گرفت. پس از یک سال با این ترکیب و صدای ایرج بسطامی در ایران کنسرتی دادیم و "بوی نوروز" را بعنوان اولین اثر دستان ضبط و اجرا کردیم، که با لطف و تشویق شنوندگان روبرو شد.
در سالهای بعد، گروه تغییرات زیادی کرد، یاران رفتند و آمدند.
کیانی نژاد هم رفت!
خسته بود؟
دلش گرفت؟
یادش همیشه سبز است.
بهروزی نیا ولی، ماند برای همیشه و دل و مضرابمان روز به روز همرنگ تر شد.
چندی به خاموشی گذشت، تا پژمان حدادی به ما پیوست، همدلی بیشتر شد، "ساز نو، آواز نو" و "سفر به دیگر سو" را با صدای شهرام ناظری ضبط کردیم و دوباره شاخه های دستان غنچه داد.
سال هزار و سیصد و هفتاد و هشت در لندن برنامه ای برای معرفی فرهنگ ایران برگزار می شد و با حسین و پژمان دعوت شده بودیم، وقت تنگ بود و دوری موجب عدم هماهنگی، با هم صحبت کردیم که این بار را بداهه نوازی می کنیم. ظهر روز کنسرت جمع شدیم و ساعتی قبل از برنامه با هم نشستیم و ساز زدیم. تم هائی را برای کار مشخص کردیم و بروی صحنه رفتیم. سال ها کار و یکرنگی یاری مان داد و شنونده و وجدان خویش را خشنود کردیم و چندی بعد که برای برنامه دیگری به آمریکا رفته بودیم، با همین دلگرمی در لس آنجلس به استودیو رفتیم و "سه نوازی" متولد شد.
کیهان کلهر و اردشیر کامکار هم یکی پس از دیگری بدلیل فعالیت های مورد علاقه شان دستان را ترک گفتند و سعید فرجپوری و بهنام سامانی یکی پس از دیگری آمدند و دست "دستان" خالی نماند.
به همدلی، یکرنگی نیز پیوست، و از آن پس سرعت فعالیت های ما افزون شد.
در فاصله سال های هفتاد و نه تا به امروز که دستان در آستانه هجده سالگی ست "حنائی"، با صدای سیما بینا "شوریده" و "گل بهشت"، با صدای پریسا "ماه عروس" ، با صدای صدیق تعرف "لولیان"، با صدای شهرام ناظری "ساز دستان" ، "دریای بی پایان"، با صدای سالار عقیلی "خورشید آرزو" و " قیژک کولی" با صدای همایون شجریان را نیز منتشر کردیم و با خود به نقاط مختلف جهان بردیم و از آن پس، ما که به دستان اعتبار و ارزش می دادیم، از او اعتبار دو چندان می گیریم و به عضویتش افتخار می کنیم.
از "دستان" آموختیم که از رفتن این راه لذت ببریم، برای رسیدن عجول نباشیم، بردباری و از خودگذشتگی پیشه کنیم که لازمه کار گروهی است، و پیکر "دستان" مان را آنگونه بسازیم که از هر آلایش دور بماند.
امروز من وامدار تفکر دستان و یاران توانایش، آوای خوش سالار عقیلی، همچنین همراهی نوازندگان مهمان، پویا سرائی، سیدهارد کیشنا و رضا آبائی ام که "به نام گل سرخ" را بامن عاشقانه می خوانند.
و سپاس از موسسه نقطه تعریف ناشر این آلبوم که در راه تولید به ما کیفیت و آرامش را تواما هدیه کرده است.
باشد تا با حمایت روحی شنونده وفادار دستان که همیشه بزرگترین پشتیبان ماست، دین خویش را به هنری که به ما زندگی و طراوت بخشیده است، ادا کنیم.
حمید متبسم
زمستان سال هزار و سیصد و هشتاد و هفت
منبع : اعتماد ملی
حمیدرضا آفریده / متولد تهران - ایران / دیپلم موسیقی از هنرستان موسیقی سوره / مدرک کارشناسی موسیقی و فارق التحصیل از دانشگاه عالی موسیقی / ساز تخصصی کمانچه – قیچک - ویلون / موسیقی را از دوران کودکی فرا گرفت