تبليغاتX
Hamidreza_Afarideh@yahoo.com آگهی های خود را در بلاگ (( بزرگان موسیقی سنتی ایران )) بگذارید برای اطلاعات بیشتر به من ایمیل بزنید ..:: بزرگان موسیقی سنتی ایران ::..
..:: بزرگان موسیقی سنتی ایران ::..
بیوگرافی بزرگان موسیقی سنتی ایران و به شما دوستان پیشنهاد میکنم که از آرشیو موضوعات حتما دیدن کنید.
خانم " الهه (بهار غلامحسینی ) " خواننده موسیقی سنتی ایران درگذشت
 

خانم " الهه (بهار غلامحسینی ) " درگذشت
 
تاریخ ۲۴/۵/۱۳۸۶ در تهران بیمارستان پارسیان
 
۱۵ اوت ۲۰۰۷ میلادی  
 
elahe
 

باغ ویران است و مرغان بی نوا ایوان تهی

 


چه کسی بود که در حنجره ات شعری دید

 

........................................................... 

 

  عکسی بسیار زیبا و خاطره انگیز از خانم الهه ( ارسال شده توسط دکتر مسعود عطائی )
لازم به ذکر هست که این عکس مربوط به چهار سال قبل می باشد .
 

عماد رام - الهه - مسعود عطائی 

برای دانلود عکس بزرگ اینجا کلیک کنید

گزارشی مختصر در ارتباط با درگذشت " خانم الهه "

گفتگوی فرامرز یگانه خواهر زاده خانم الهه با شبکه " کانال وان " درباره خانم الهه در تاریخ 24/5/1386 چهارشنبه ساعت 8:30 شب :

 

حدود  سه ماه  پیش خانم الهه تصمیم می گیرند که توسط روابطی که پسرشون با رادیو تلوزیون و وزارت اطلاعات ! و وزارت ارشاد به وجود می اورند به ایران برگردند . و در این مدت سه ما ه با اون حالت خیلی ضعیفی که داشتند چون چندین و چند سال که هوموتراپی می کردند به گمان من و یا به یقین افراد خانواده ایشون وقتی که عذرشون رو می خوان که به اصطلاح نمی تونن کار دیگه ای براشون بکنن چون وقتی که سرطان به استخوان می رسه تصمیم می گیرن به خاک وطن برگردن و در اینجا  در کنار اقوام و دوستان و فامیل باشن . حدود یک ماه پیش ایشون در یک سفری که به لواسان می رن در شمال تهران حالشون خیلی بد می شه . به حالت بسیار وخیمی مانند حالت " کما " می گیرن ایشون رو یه آمبولانس که خصوصی بوده ایشون رو به یکی از بیمارستانهای اونجا انتقال می دن . ولی بدبختانه با تمام شرائطی که در ایران وجود داره بویژه برای هنرمند یکی  دوتا از بیمارستانها جواب  نه  به ایشون می دن و ایشون رو بستری نمی کنن  و ایشون رو در حالت کما در داخل آمبولانس در داخل خیابونهای تهران برای پیدا کردن بیمارستان این سو و ان سو می بردن !  به هر حال توسط یکی از دوستانشون ( دوستان پسرشون ) که استاد دانشگاه  و از دوستان قدیم ایشون بودن تماس می گیرن و دکتر معالج ایشون هم تایید می کنه کنه ایشون رو باید در بیمارستانی در سعادت آباد تهران باشه در بیمارستان پارسیان بستری کنن . و بلا فاصله به قسمت " آی سی یو " می برن چون ایشون در کما بوده . مدت یک هفته در کما به سر می برن و در این مدت هم خوب آنچه دکتر ها تجویز می کردن مدوا می کنن  و سعی می کنن که ایشون رو بهبودی بدن اما عفونت خونی که در بدن ایشون وجود داشته و اون هم بر اثر مقدار بسیار قابل ملاحظه ای دارو هایی که به ایشون به اصطلاح تجویز شده بوده خون ایشون وقتی تصفیه می شه و شستشو داده می شه چون عفونت گرفته بوده ایشون از کما در می یاد و حالتی بوده که می تونسته بنشینه و صحبت بکنه اما تنفسش بسیار مشکل بوده . در این مدت هم مواد غذایی و داروئی به صورت سرنگ و سرم به ایشون تزریق می شده ولی مشکلش تنفسشون بوده . یک روزی وقتی حالشون بهتر از قبل می شه تصمیم می گیرن به بخش خصوصی ببرنش . کمتر از 24 ساعت که در بخش بودن حالتش دوباره بر می گرده و مجبور می شن که ایشون رو به " آی سی یو " برگردونن و مدت 15 روز هم اونجا بوده اما دکتر ها بویژه یه آقای دکتر که  ما از طریق بیمارستان پارسیان متوجه شدیم چون اسم ایشون رو از طریق بیمارستان دریافت کردیم چون اقوام خانواده ما این رو به ما نمی گفتن آقای دکتر رستمی بودن دکتر که بسیار معتقد بودن که اگر مداوای درستی صورت بگیره شاید که بشه ایشون رو چند مدتی زنده نگه دارن و این کار ادامه پیدا می کنه تا چند روز پیش که مجددا ایشون به کمایی می رن کمایی که یک روز کاملا در کما بودن و روز بعدش چند ساعتی بیدار می شن و می تونستن شناسایی بکنن . ولی متاسفانه امروز صبح که من با خانواده صحبت می کردم یعنی به وقت محلی در تهران ساعت 8 صبح بود گفتن که دکتر ها قطع امید کردن و علتش این بوده که ایشون در شرائطی قرار گرفته که حتی کبدشون هم سرطان گرفته پوشش کامل داره و ریه ایشون هم آب آورده خونریزی معده داره و بطور کلی قطع امید کردن و تا این لحظه هم گفته بودن که معجزه هست که بیماری با چنین شرائطی بتونه بیش از چند روزی عمر بکنه و از این رو قطع امید که کردن باز هم اینها امیدوار بودن که بتونن با تزریق دارو و ترفند هایی که داشتند بتونن ایشون رو چند صباحی زنده نگه دارن . ولی ساعت 2:30 به وقت محلی تهران یعنی چهارشنبه که من تلفونی داشتند از محل بیمارستان اطلاع دادن که ایشون فوت کردن و به اصطلاح دار فانی را وداع کردن .

 

شهرام همایون :

 

" سالها  پیش شاید حدود 15 سال قبل خانم الهه همراه تعداد دیگری از هنرمندان از طرف انجمن هایی و بنیاد هایی دعوت به برگزاری کنسرت شدن خانم الهه بودن آقای ویگن بودن آقای عارف بودن آقای منوچهر سخائی بودن آقای امیر آرام بودن آقای مرتضی برجسته بودن و اینها رفتند و کنسرتهایی رو اجرا کردند . ت اونجایی که به من مربوط می شه و من در جریان مستقیم این مسئله بودم برخی از این هنرمندان مانند ویگن مانند الهه مانند مرتضی برجسته اینها برای انجام کنسرت رفته بودن و برخی دیگه البته به قبول بخش هنری هست . بعدش هم که معلوم شد این انجمن ها و این بنیاد ها وابسته هستند به شورای ملی مقاومت اینها رفتند و پیوستند و برخی از اونها هنوز هم در اون سازمان فعالیت دارند . و بعد هم خانم الهه چند سال قبل با یک مجله ای در ایران گفتگو کردن و یاد آور شدن که من اصلا اطلاعی از موضوع نداشتم و وقتی هم که مطلع شدم حتی دست مزدی هم که بابت این مسئله بود نگرفتم . شما در این زمینه تا چه اندازه ای اطلاعات دارید آقای یگانه ؟ "

 

فرامرز یگانه :

 

والا من به یاد دارم که ایشون اولین بار  که از طرف شورای مقاومت می خواستن یه کنسرت نوروزی بزارن ایشون و آقای مرتضی این کارو کردم اون زمان در شرق آمریکا . من به ایشون گفتم که این کار رو نکنن و دلایلی که ایشون داشتن دو تا دلیل داشتن یکیش این بودش که اولا به خاطر مردم چون فکر می کردن که تمام اعضای شورای مقاومت هم بچه های ایران هستن و اونها هم می تونن در جشن های مللی  از هنرمندای خودشون استفاده بکنن مورد دوم مسئله اقتصادی بود چون بالاخره این هنرمند ها بعد از 50 سال روی صحنه هنرنمایی کردن و اینکه احتیاج به حتی مطرح بودن رو به اصطلاح ما نیازش رو ببینیم خوب دوست می دارن که در صحنه باشن مطرح باشن اینها فراموش نشن و از نظر اقتصادی هم می تونه بسیار براشون مهم باشه . وعده هایی که داده بودن همچنان که شما هم گفته بودید شنیدم که ایشون هم همون پولی رو که قرار بوده به ایشون بدن ندادن و اینها می خواستن از نیروهای مانند اهه و مرضیه و ....  استفاده بکنن برای مقاصد سیاسی خودشون . از این رو الهه خیلی زرنگ تر از اینها بود ولی خوب کنجکاوی ای که در این باره داشت ایشون رفتن و تحقیقاتی کردن و خیلی زود متوجه شدن که آنچه را که می دیدن و می شنیدن کاملا صحت نداره ................ ولی دورادور که من با ایشون صحبت می کردم می گفتن که فقط من به خاطر مردم چون من 50 سال به خاطر مردم خوندم برای من فرق نمی کرد کدوم گروه سیاسی یا مقاومت باشه ....... چون مردم آمدن به خاطر مردم می خونم .. بدون مردم هنرمندان هنرمند نمی شن و ایشون این قول رو دادن اما خیلی زود خودشون رو کنار کشیدن و متوجه شدن که حقایق دیگری هست در داخل این گروه و وقتی به ایران رفتن در ابتدای کار کمی مورد سوال قرار گرفتن ولی متوجه شدن که ایشون نه تنها تمایلی به همکاری با این گروه نداشته بلکه افشا گری هایی که کردن کاملا نشانه پاکی ایشون در این زمینه بوده است .

 

خیلی سپاسگزار هستم جناب فرامرز یگانه عزیز  در واشنگتن . یکبار دیگه با فرامرز یگانه و همه ایرانیان و جامعه هنری تسلیت عرض می کنم . سلام من رو هم به آقای طالبی نژاد برسونید 

 

دانلود فایل صوتی گفتگوی بالا ـ آقای فرامرز یگانه (خواهرزاده الهه )  <<< برای دانلود کلیک کنید

 

حجم دانلود : ۱.۳۰ مگا بایت

زمان فایل : ۱۱:۲۴  دقیقه

  

 

 تعدادی از ترانه ها به آهنگسازی همایون خرم که با صدای خانم الهه اجرا گشته :

 

خواننده

دستگاه - مایه

آهنگساز

سراینده شعر

ترانه

الهه

دشتی

همایون خرم

سيمين بهبهاني

قصه آشنايي

الهه

بیات اصفهان

همایون خرم

ابوالحسن ورزي

آمد اما…

الهه

چهارگاه

همایون خرم

سيمين بهبهاني

فرياد از تو

الهه

بیات اصفهان

همایون خرم

تورج نگهبان

منم مجنون كويت

الهه

دشتی

همایون خرم

رهي معيري

از ديده بارم وز دل برآرم

الهه

ابوعطا

همایون خرم

رهي معيري

واي از شب من

الهه

مخالف سه گاه

همایون خرم

تورج نگهبان

آمدي كه با دلم گفتگوكني

الهه

مخالف سه گاه

همایون خرم

بهادر يگانه

رسواي زمانه منم

الهه

بیات اصفهان

همایون خرم

بيژن ترقي

يارم گره بر مو زده

الهه

بیات اصفهان

همایون خرم

تورج نگهبان

دريغا

الهه

شور

همایون خرم

اميري فيروزكوهي

دلم ز دوري هر بي وفا چرا سوزد

الهه

بیات اصفهان

همایون خرم

معيني كرمانشاهي

رفته

الهه

چهارگاه

همایون خرم

بهادر يگانه

اي كه غرور مرا شكستي

الهه

بیات اصفهان

همایون خرم

بيژن ترقي

اي نكرده وفا، رفته راه خطا

تصنیف سرگشته   آواز : الهه      <<< برای دانلود کلیک کنید

 
حجم دانلود : ۹۷۹ کیلو بایت
مدت برنامه : ۵.۳۹ دقیقه
 
آهنگ ساز : همایون خرم
شعر : ه.الف.سایه ( هوشنگ ابتهاج )
دستگاه : همایون
 

................................................

 

رسوای زمانه منم  

 

گلهای رنگارنگ برنامه شماره 384 ب   حجم :۳.۴۲ مگا بایت       <<< برای دانلود کلیک کنید

 

تصنیف رسوای زمانه منم ۱ (اجرای ۱ ) حجم : ۶۲۷ کیلو بایت      <<< برای دانلود کلیک کنید

 

تصنیف رسوای زمانه منم ۲ ( اجرای ۲ ) حجم : ۷۷۳ کیلو بایت     <<< برای دانلود کلیک کنید

 

به اهتمام آقای جواد معروفی

سه تار : احمد عبادی

تصنیف : خانم الهه ( رسوای زمانه منم )

آواز : حسین قوامی

آهنگساز : همایون خرم

دستگاه : مخالف سه گاه

ترانه : بهادر یگانه

اشعار : صفی علی شاه

گوینده : آذر پژوهش

 

متن  تصنیف آهنگ ( رسوای زمانه منم ) :

 

شمع و پروانه منم مست میخانه منم

رسوای زمانه منم دیوانه منم دیوانه منم

یار پیمانه منم از خود بیگانه منم

رسوای زمانه منم دیوانه منم

چون باد صبا دربه درم با عشق و جنون هم سفرم

شمع شب بی سحرم از صبح نبود خبرم

رسوای زمانه منم دیوانه منم

تو ای خدای من شنو نوای من

دمی به آسمان تو که می لرزد به زیر پای من

مه و ستاره بال تو می سوزد به ناله های من

رسوای زمانه منم

دیوانه منم

وای از این شیدا دل من  مست و بی پروا دل من

مجنون هر صحرا دل من  رسوا دل من

ناله تنها دل من  داغ حسرت ها دل من

سرمایه سودا دل من رسوا دل من  رسوا دل من

خاک در پروانه منم   خون دل پیمانه منم

چو اشوب به ترانه توئی چون آه شبانه منم

رسوای زمانه منم دیوانه منم

................................................

 

یارم گره بر مو زده

 

گلهای رنگارنگ برنامه شماره ۳۱۴    <<< برای دانلود کلیک کنید

 

تصنیف : خانم الهه ( یارم گره بر مو زده )

آواز : اکبر گلپایگانی

در مایه : بیات اصفهان

ترانه : بیژن ترقی 

آهنگ ساز : همایون خرم 
 
................................................ 
 
باز آمد
 
گلهای رنگارنگ برنامه شماره ۳۳۷     <<< برای دانلود کلیک کنید
 
تصنیف : خانم الهه ( باز آمد )
آواز : حسین قوامی
ترانه : معینی کرمانشاهی
آهنگساز : جواد معروفی
دستگاه : سه گاه
 

 ................................................    مطالب جدید افزوده شد : 

 

مصاحبه با آقای ابراهیم سرخوش درمورد خانم الهه   <<<<  از اینجا دانلود کنید

 

................................................ 

 

مصاحبه خانم الهه با آن سينگلتون

 

 

 

مصاحبه خانم الهه با آن سينگلتون   ماهنامه "گزارش نجات يافتگان" سپتامبر دوهزار و پنج                  

الهه يکي از مهم ترين خوانندگان تاريخ موسيقي ايران است. او با صدای خود بسياری از آوازهای سنتي، پاپ، جاز و استاندارد را به شهرت رسانده است. صدای او آنقدر دلنواز بود که داوود پيرنيا، بنيانگزار و مدير برنامه "گلها" در راديو ايران الهه را برای مديريت اين برنامه انتخاب نمود. صدای او بيش از هر خواننده ديگری در برنامه "گلها" پخش شده است.

آن سينگلتون: ممکن است خلاصه ای از زندگي خود  بعنوان يک خواننده را بيان بفرماييد؟

الهه: من سالها در رشته خوانندگي اصيل ايراني آموزش ديدم و در آن زمان داوود پيرنيا اين نوع خوانندگي را از طريق برنامه "گلها" که از راديو ايران پخش مي گرديد به شنوندگان آن معرفي نمود. اين ارکستر و خوانندگان برنامه گلها بودند که پايه های موسيقي اصيل ايراني را انسجام بخشيدند. در طي مدت پانزده سالي که اين برنامه پخش مي گرديد، من خواننده اصلي آن بودم. البته بعد از انقلاب ديگر امکان پخش صدای زنان خواننده ميسر نبود و ما ساکت شديم.

آن سينگلتون: با چنين گذشته ای لطفا بفرماييد که چه شد که با مجاهدين خلق مرتبط گرديديد؟

الهه: مدت های زيادی بود که من ديگر امکان خواندن برای مردم ايران را نداشتم. يکي از راههايي که من مي توانستم به خوانندگي ادامه بدهم پيوستن به تبعيدياني بود که در سواحل غربي امريکا مقيم شده بودند ولي اختلافات في مابين آنها بقدری زياد و از طرفي بي ربط و خرده ريز بود که من علاقه ای به پيوستن به هيچ يک از اين گروهها پيدا نکردم.

در سال هزار و نهصد و نود و چهار برخي به من مراجعه کرده و خود را بعنوان "ايرانياني روشنفکر" در اروپا معرفي نمودند که مي خواهند کنسرتي ترتيب داده و از اين طريق از يک طرف مخالفت خود با رژيم آخوند ها را بيان کنند و از طرف ديگر همبستگي خود با مردم داخل ايران و مبارزاتشان برای آزادی و دموکراسي را نشان بدهند. آنها گفتند که از مجاهدين خلق هم حمايت مي کنند. البته من قبلا نام مجاهدين را شنيده بودم ولي چيز زيادی از آنها نمي دانستم. اين افراد آنها را بصورتي به من معرفي کردند که انگار اين ها برای آزادی مي جنگند.

آنها من را به اجرای برنامه در کنسرت دعوت کردند. احساس من هميشه اين بود که صدای من ،بخاطر اين که از طريق شنوندگان برنامه "گلها" معروف شده است، پس متعلق به مردم است و من بايد آن را به هر طريقي که شده به آنها برگردانم. مجاهدين وسيله ای بودند که مي توانست چنين راهي را باز کند. البته من تنها نبودم و خوانندگان مشهور ديگری هم بودند که توافق کردند تا در اين کنسرت ها شرکت کنند.

آن سينگلتون: ممکن است در مورد روش های نزديک شدن اين افراد به مردم و بخصوص چگونگي رفتارشان با خود شما برای جلب توافقتان برای شرکت در کنسرت توضيح بدهيد؟

الهه: من به آنها گفتم که اگر چه من سمپاتي ای نسبت به پايداری مجاهدين در قبال رژيم ايران احساس مي کنم ولي به شخصه در مسائل سياسي گروه ها دخالت نخواهم کرد بنابراين آنها فقط مي توانند از پرچم ايران در کنسرت استفاده کنند و نه علائم ديگر و من هم در آن کنسرت فقط آواز های کلاسيک ايراني را خواهم خواند و نه هيچ کار ديگری. لازم است ياد آوری کنم که من در تمام مدت خوانندگي ام تا بحال هيچ وقت قرارداد و امضا و اين چيز ها نداشته ام. حرف من هميشه کافي بوده. ولي آنها اصرار مي کردند که کنتراتي رسمي امضا شود. من به اين اعتبار که اين ها آماتور هستند و غيره قبول کردم. قرارداد برای شش برنامه کنسرت بود با تاکيد بر غرامتي چند هزار دلاری در صورتي که من حاضر به خواندن نشوم. از آنجا که چنين چيزی تا بحال برای من اتفاق نيفتاده بود قبول کردم. آنها رفتند و من ديگر آنها را نديدم. يک ماه قبل از شروع کنسرت من هنوز هيچ اطلاعي نداشتم و بنابراين شروع کردم به تماس گرفتن ولي بي نتيجه بود. يک هفته قبل از زمان کنسرت متوجه شدم که کنسرت به نام مجاهدين خلق و در حمايت از مريم رجوی اعلام شده است!

بعد از اين کنسرت، راديوهای ايراني شروع کردن به بدگويي به من چرا که برای مجاهدين خوانده بودم. مجاهدين هم از طرف ديگر فقط نيمي از دستمزد من را دادند و رفتند. راديو امريکا گفت که من بايد پشت ميکروفون رفته و از ايراني ها در هر کجا که هستند معذرت خواهي کنم. در چنين وضعيتي تمام گروه های

آپوزيسيون بجای اين که به کمک من بيايند فقط من را بيشتر و بيشتر به طرف مجاهدين هل دادند. اين بود نتيجه فشارها و انتقادات و حملات بي رحمانه ای که به من مي کردند. من ديگر هيچ پناهگاهي نداشتم.

در چنين وضعيتي، مجاهدين پروژه ای از نشان دادن محبت و احترام و غيره نسبت به من را آغاز کردند. آنها وانمود مي کردند که واقعا برای من اهميتي قائل هستند و نگران من هستند. در اين فاز، من واقعا به چنين محبت هايي نيازمند شده بودم. من حالا مي فهمم که اين روش معمول فرقه ها برای عضو گيری از ميان مردم است. در آن زمان اگرچه من متوجه مي شدم که اين ها دروغ است ولي يک نيازی و يک چيزی در رفتار و گفتارشان بود که جلبم مي کرد و از طرف ديگر بشدت علاقه مند شده بودم که بيشتر در مورد آنها بدانم.

آن سينگلتون: آيا مي توانيد توضيح بدهيد که از نظر شما مجاهدين چگونه بصورت يک فرقه عمل مي کنند؟

الهه: من از طرف آنها دعوت شدم که بعنوان يک خواننده به آنها بپيوندم و البته فکر مي کردم که آنها جنگجوياني برای آزادی هستند ولي خيلي زود واضح شد که آنها يک فرقه بيش نيستند. فرقه ای با محدوده فکري بسيار بسته و متعصب.

بعد از اين که برخي خودشان را در اعتراض به دستگيری مريم آتش زدند به آنها گفتم که ديگر با من هيچ تماسي نگيرند. آنها مثل حسن صباح هستند. نه، بدتر. حسن صباح با مقطوع النسل کردن مردانش آنها را در مقابل غريضه های جنسي شان حفظ مي نمود ولي او هرگز از پيروانش نخواست که خودشان را بخاطر وی بسوزانند. رجوی هيچ رحمي ندارد. او خودش را بالاتر از هر کس و هر چيز مي داند. رجوی ها در بهترين خانه ها خودشان را در دريايي از لباس و غذا و زندگي لوکس غرق کرده اند و بقيه واقعا در حال زجر مستمر به زندگي شان ادامه مي دهند.

دوستي در ميان مجاهدين معني ندارد. آنها حتي در قبال هوادارانشان هم بشدت خشن هستند. فرماندهان به آنها دستوراتي مي دهند که واقعا هيچ معني و منطقي ندارد. آنها دو چهره دارند. يکي چهره خوب بيروني است که سعي مي کنند به جهان خارج نشان بدهند و ديگری چهره عصبي، خشن و فحاش واقعي شان.

بيشترين تنفر من از آنها بخاطر کارهايي است که در عراق کرده اند. من بخاطر آنچه که آنها و عراقي ها با کشور من کردند  از آنها متنفرم.  من بعد ها در داخل آنها متوجه شدم که رجوي هيچ مرزي ندارد. او واقعا برايش فرقي نمي کند که با چه کسي همکاری مي کند، دوست، دشمن، ... يک بار من از مريم در رابطه با کارشان با صدام پرسيدم. او به من گفت: "اگر صدام جنگ را نباخته بود و ايران را تصرف کرده بود، وقتي که ما ايران را بدست مي گرفتيم خوزستان را بعنوان جايزه به صدام مي داديم"!

يکي از مسائلي که مشاهده آن از نزديک بسيار حيرت آور بود حسرت بي پايان رجوی ها برای قدرت است. به ياد دارم که يکي از اعضای شورای ملي مقاومت با مسعود رجوی در مورد آنچه که مجاهدين پس از گرفتن تهران خواهند کرد صحبت مي کرد. رجوی که چشمانش در اين زمان برق مي زد به وی گفت: "وقتي ما به ايران برسيم، چند روزی طول خواهد کشيد که خود را به تهران برسانيم. ما در راه يک ميليون بسيجي و يک ميليون پاسدار خواهيم کشت و ... آنگاه بايد ببينيم بعد چه بايد بکنيم."

روابط جالبي بين رهبران سازمان هست. برای همه مشخص است که مريم بشدت دنبال قدرت کامل است و در اين راه به دنبال کنار زدن مسعود است. همسر سابق وی مهدی ابريشمچي هم مي خواهد که وی جايگزين مسعود شود. چرا که نه؟

بايد بگويم که اگر امريکا بخواهد از آنها حمايت کرده و بطرف ايران هولشان بدهد آنها در ايران به مراتب بد تر از صدام برای امريکايي ها در عراق خواهند بود. آنها در زمان جنگ فعاليت های اطلاعاتي بر عليه کشور خودشان داشته اند. من اخيرا يک پرستار ايراني را ديدم که حين توضيحاتي که مي داد و يادش مي آمد، نمي توانست جلوی گريه خودش را بگيرد. او گفت که کارخانه آزمايش ورقه های بزرگ فلزی دست کرده بود که در جنگ بتوان از آنها بعنوان حفاظ استفاده نمود. اين ورقه ها برای حفاظت بيش از سي هزار سرباز مورد استفاده قرار گرفته بود ولي از آنجايي که مجاهدين اطلاعات مربوطه را به عراق داده بودند، عراقي ها منطقه را بمباران کردند و حدود هفتاد تا هشتاد هزار نفر به همين خاطر جان خود را از دست دادند. به همين خاطر است که مي گويم آنها واقعا بيش از آنچه قابل باور باشد بي ريشه هستند.

 

آن سينگلتون: آيا شما قبل از ارتباط با مجاهدين آنها را مي شناختيد؟

الهه: من راجع به آنها شنيده بودم. ولي به اين صورت که اکنون مي شناسمشان، نمي شناختم. من فکر مي کردم آنها آزاديخواه هستند. ما در مورد جنايات مشترکي که با صدام انجام داده اند نمي دانستيم. بخصوص ما هيچ اطلاعي از رفتار آنها در درون سازمانشان نداشتيم.

امروزه من به اندازه کافي با چشم های خودم ديده ام و تنها چيزی که بايد بگويم و تاکيد بکنم اخطار به ديگران است که به اين فرقه نزديک نشويد. اين ها خائنين و بزهکاراني بيش نيستند. وقتي هم مي گويم بزهکاران، منظورم غلو کرد نيست. من يک بار برای ملاقاتشان به پاريس رفتم. البته آنها سعي زيادی برای رسيدگي به ما کردند ولي يک زن جوان در ميانشان بود که در کنار ما کار مي کرد. دقيقا بخاطرم مانده است!
يک روز عصر که من واقعا خسته شده بودم ولي تفکرات اجازه خواب نمي داد به اطاقم رفتم و قرص خواب خوردم تا آرام بشوم. بعد از مدتي صدايي در اطاق شنيدم و نيمه خواب و نيمه بيدار سرم را بلند کردم و ديدم که اين زن جوان در حالي که دستش توی کيف من است ايستاده است. من آنقدر حالم بد بود که اصلا نفهميدم خواب مي بينم يا بيدارم و به هر حال دوباره به خواب رفتم.

وقتي که صبح بيدار شدم متوجه شدم که پاسپورتم، کارت سبزم، کارت های ديگرم و حدود هزار دلار از کيفم دزديده شده است. با اين وجود اين زن بدون تعارف در مقابلم ايستاده بود و به روی خودش نمي آورد و وقتي که من با وی رودررو شدم يکي از زنان فرمانده شان دخالت کرد و وی را بيرون فرستاد. آنها هيچ وقت اموال من را پس ندادند.

يک بار ديگر بخاطر دارم که من را راضي کردند تا از قرارگاهشان در عراق بازديد کنم. قبل از رفتن به خاطر اين که يکي از کفش هايم پايم را مي زد، يک تکه کاغذ تا کرده در کف آن گذاشته بودم. در زمان شام در قرارگاه، من کفشم را در آوردم که پايم کمي آرام بگيرد و بنظرم اين تکه کاغذ ديده شد. يکي از زن ها که در کنار من نشسته بود بدون هيچ تعارفي سريعا اين تکه کاغذ را برداشت و فرار کرد و ناپديد شد. يک لحظه واقعا خشکم زد. چي؟

بعد از چند لحظه متوجه شدم مسئله چه بوده است. آنها فکر کرده بودند که فردی در کمپ نامه ای به من داده که با خودم از آنجا خارج کنم. اينجا بود که واقعا همه پرده ها از جلوی چشمانم افتاد. حالا ديگر من مي دانستم که برخي از افراد واقعا خواستار خارج شدن هستند و مي دانستم که آنها هر کاری انجام خواهند داد تا کسي نتواند فرار کند و مي دانستم که تمامي داستانهايي که در باره شکنجه و زندان افراد خودشان گفته مي شود حقيقت دارد. من واقعا نگران شده بودم

من بيش از آنچه که لازم باشد ديده ام. من ناظر بسياری از کارهای غير قانوني شان بوده ام ولي مي داني، بدترين کاری که مي کنند که در ظاهر غيرقانوني هم نيست بازی با مغز و قلب مردم بي گناه است.

من بخاطر کمک به مردم ايران به آنها پيوستم و خيلي هم سعي کردم بلکه بتوانم آنها را عوض کرده و يا متوجه واقعياتشان کنم. چه در مورد خودشان و چه در مورد اطرافشان. انگار که حتي خودشان هم نمي توانستند چيزی جز دروغ های توليدی خودشان را ببينند. من حتي مدتي سعي کردم مريم رجوی راضي کنم آن لباس های مسخره ای را که مي پوشد عوض کند. اولين بار که ديدمش لباس يونيفورم نظامي به تن داشت. واقعا با کاری که بايد انجام مي داد بي ربط بود. وقتي که به وی پيشنهاد کردم که سعي کند کمي جالب تر لباس بپوشد، رفت و هزاران دلار خرج لباس های مسخره زرد و صورتي و کيف و پارچه پرده ای کرد. انگار اصلا هيچ ايده ای نداشته باشد. کساني که دوره اش کرده اند هم جرئت ندارند انتقاد که هيچ حتي پيشنهاد بکنند که وی يک مقدار به طرز ديگری رفتار کند. فقط من بودم که جرئت داشتم آن لباس های نظامي را از تنش خارج کنم.

آن سينگلتون: رفتار مجاهدين وقتي که فهميديد که ميخواهيد ترکشان کنيد چگونه بود؟

الهه: اين يک واقعيت است که وقتي انسان در چنگال مجاهدين اسير مي شود راه فراری متصور نيست. درست مثل موش در چنگال گربه. هر وقت بخواهي فرار کني، پنجول روی سرت فرود مي آيد. بعضي وقت ها با چنگالهای بيرون آمده و بعضي وقت ها با نرمي دست و بدون چنگالها. در هر صورت خارج شدن واقعا کار سختي است. يکي از راه هايي که برای نگه داشتن افرادی مثل من استفاده مي کردند توليد بدهي مالي برای فرد بود. آنها هيچ وقت تمام پول قرارداد هايشان را نمي دادند. آنها هميشه قول ميدادند که هفته ديگر، ماه ديگر، دفعه ديگر..

يکي از افراد معروف شورا چندي قبل از خروجم به من گفت: الهه، چرا خودت را خلاص نمي کني. افرادی مثل من نمي توانند خارج شوند بخاطر اين که صد در صد وابسته به رجوی شده ايم و برای مينيمم هايمان هم به او نيازمنديم. ما يک قران هم نداريم ولي تو حداقل خانه و فاميل خودت را داری و وابسته نيستي. تا زمان برايت باقي است فرار کن". من با شنيدن اين کلمات واقعا متاسف و متاثر شدم.