نه ... ! دوستداران آقای لطفی اشتباه نکنید ...

وبلاگ بزرگان موسیقی سنتی ایران در این سالها همواره حامی موسیقی سنتی ایران بوده و از افراد برجسته و حتی ناشناخته حمایت کرده و این روند را همواره ادامه می دهد .
لازم می دانم درباره نظرات و میل های ارزشمند و فراوان شما که اخیرا درباره مطالب مرتبط به کنسرت استاد لطفی برای ما ارسال کردین تشکر کنم و به اطلاع برسانم که نویسنده و گردآورندگان مطالب به همه هنرمندان سخت کوش موسیقی ایرانی نگاهی یکسان و بیطرف دارد و اگر هم نقد یا مطلبی گاها با زبان و ادبیاتی تند و منتاقدانه درباره هنرمندان منتشر می شود بدون هیچ نگاه خصومت آمیز بوده و تمام هدف ما در این سامانه اینترنتی ایجاد فضای پر شور درباره موسیقی ایرانی است و یادمان باشد که نقد همیشه سازنده است و برای هنرمندان و جامعه هنری و هنر دوست به ایجاد دیالوگ منتهی می شود و همیشه در یک فضای دیالوگیک هنر به شکوفای و خلاقیت می رسد .
در ادامه شما را با مطلبی از روزنامه اعتماد که در تاریخ ۲۶/۴/۸۶ در صفحه هنر و موسیقی منتشر شده مهمان می کنم ، باشد که با نظرات و میل های با ارزشتان همواره چراغ راه ما باشید در پایان از تمامی وبلاگها و وب سایتهای هنری و موسیقی که مطالب این وبلاگ را انتشار می دهند سپاس گذاریم و به تمامی همکارانمان در این جامعه مجازی سلام و خسته نباشید عرض می کنیم .
پوريا پارسا
کلانشهر تهران، منطقه خوش آب و هواي شمال پايتخت، کاخ نياوران، کنسرت استاد موسيقي اصيل ايراني، محمدرضا لطفي، هجوم جمعيت عاشق فرهنگ شنيداري ايراني به فضاي باز مقابل کاخ و اما قيمت سرسام آور بليت براي ورود به محل برگزاري کنسرت. قبل از اينکه بگوييم کنسرت خوبي بود يا نبود(که بود) بايد بگوييم که اين هزينه سنگين بليت ها که گويي تبديل شده به چشم و هم چشمي ميان اساتيد موسيقي ، اجحاف علني به اقشار غيرمرفه جامعه است. سي هزار تومان بله سي هزار تومان براي شنيدن يک ساعت و نيم موسيقي، موسيقي يي که ميراث پدري اين مردم است. موسيقي يي که از خون نياکان اين مردم مايه حيات گرفته است. موسيقي يي که مال ما، مال شما، مال کودک واکسي محله مان است، موسقي يي که متعلق به استاد لطفي، استاد عليزاده، استاد شجريان و... است، موسيقي يي که مال خودمان است. حال بايد يک خانواده چهار نفري 120 هزار تومان بپردازد تا فقط وارد فضاي برگزاري کنسرت شود. کدام کارگر مي تواند به همراه خانواده اش به تماشاي چنين برنامه يي برود؟ کدام نوجوان يا دانشجو از خانواده يي غيرمرفه مي تواند اين موسيقي را تجربه کند؟
گردش به راست - گردش به چپ
مي گفتيم از بداهه نوازي عزيزمان استاد لطفي که با چهل دقيقه تاخير شروع شد و ايشان با همان ظاهر هميشگي و مناسب احوال موسيقي شان با ريش و موي سپيد و لباس بلند و آزاد سپيدرنگ با تشويق حاضران روي صحنه آمدند. تشويق که خير، اشتياق بود. درد فراق و جدايي سي ساله. درد جفاي ياران. تشويق ها حرف داشت، حرف دلتنگي ولي در پايان برنامه حال تشويق بسيار کمتر از ابتداي آن بود. استاد با سکوتي طولاني براي تمرکز برنامه را شروع کرد در حالي که در آن سکوت فراگير صداي مرغان آوازخوان در لابه لاي درختان کاخ به گوش مي رسيد و ديگر هيچ.
آقاي لطفي ابتدا تار را به دست گرفتند و با دقتي ستودني ساز را کوک کردند و پرده ها (محل قرار گرفتن پرده ها روي دسته ساز) را به دقت براي اجراي دستگاه شور آماده کردند. شناخت ايشان از نغمات دستگاه شور پرواضح بود، آگاهي يي که امروز کمتر کسي از آن خبر دارد و کمتر نوازنده يي قابليت تنظيم پرده ها را براي اجراي دستگاه هاي مختلف دارا است. سپس تفعل به ديوان مولانا و حافظ در حضور جمع به نيت اجراي همان اشعار در برنامه. اين کار به رغم ظاهر جذاب ولي از ابتدا چندان درست به نظر نمي آمد. چرا که موسيقي و شعر ايراني پيوندي چند هزار ساله دارند و اين دو پديده فرهنگي به يکديگر وابسته هستند، از اين رو مساله تلفيق شعر و موسيقي مساله مهمي است که بايد با دقت انجام گيرد، ولي انتخاب اشعار در لحظه کاري نادرست به نظر مي آمد و متاسفانه در طول اجراي برنامه نمود پيدا کرد. از طرف ديگر چرا بايد نوازنده خود را محدود به همان اشعار کند در حالي که شايد اين اشعار مخالف حال و هواي برنامه باشد، چه بهتر که اشعار قبل از برنامه انتخاب شوند تا نوازنده و خواننده بتوانند کمي هم در مورد بيان سالم و صحيح شعر و تاکيدگذاري درست روي کلمات و همين طور وفاداري به متن و منظور شاعر وقت و انرژي بگذارند.
از همان مضراب هاي اول معلوم بود که چيزي از سرپنجه هاي لطفي کم شده است، گر چه سونوريته (صدايي که نوازنده از ساز توليد مي کند) به رغم افول نسبت به گذشته باز هم سونوريته يي منحصر به فرد و عالي است اما همان چيزي که شايد همه به دنبال آن بوديم از موسيقي لطفي رخت بربسته بود.
حس شوريدگي و قلندري، آن بيان صريح و بي پرده، آن فراز و نشيب ها، آن فريادها و آن عشق کمتر به گوش مي رسيد. دست راست وي (دست مضراب) هنگام تارنوازي خشک و خشن بود و اين نکته هنگام نواختن ريزها (مضراب هاي سريع و متوالي) مشهود بود، دست چپ ايشان روي دسته تار کمي کند ولي قوي و خوش صدا بود. از ديگر نکاتي که بايد در بخش تارنوازي استاد به آن اشاره کرد استفاده بجا و به موقع از سيم هاي دست باز(واخوان) است، البته مي توان اين موضوع را از مختصات نوازندگي لطفي دانست چرا که سيم هاي دست باز در تکنوازي هاي ايشان هميشه نقش بسزايي در گردش و گسترش ملودي ها داشته است. اين قالب امروزه در پنجه و مضراب بسياري از جوانان به چشم و گوش مي رسد و تاثير آقاي لطفي در اين زمينه کم نبوده است.
بعد از درآمد قطعه رنگ اصول (از گوشه هاي معروف رديف سازي) اجرا شد و شايد براي چند صدمين مرتبه بود که مردم اين قطعه را مي شنيديد، آن هم تا به اين اندازه بدون دخل و تصرف در متن قطعه. آقاي لطفي متخصص موسيقي رديفي و دستگاهي (موسيقي دوره قاجاريه) است ولي به استثناي قطعه مذکور ايشان در بيان متفاوت و اجراي گوناگون گوشه ها نوازنده يي قابل است. به عنوان نمونه گوشه کرشمه شور که ايشان اجرا کردند برداشتي شخصي و جالب بود از گوشه مذکور در رديف اما به هر حال باز هم همان جملات تکراري رديف بود با روايتي تازه. در ادامه صداي استاد به گوش رسيد، صدايي خاص که هميشه با نواي ساز وي هماهنگي داشته و دارد. اگر کمي انصاف داشته باشيم بايد بگوييم که آقاي لطفي نغمات را هر چند ساده و بدون تحرير ولي درست مي خوانند، اين توانايي حتي در بين خوانندگان حرفه يي کمتر يافت مي شود، چرا که اکثر خوانندگان حرفه يي هم روي صحنه گاهي نغمه ها را خارج مي خوانند. لطفي در اين برنامه نشان داد که درک خوبي از اجراي صحنه يي دارد و نمي گذارد که برنامه براي مخاطب تکراري شود و با نواختن قطعات ضربي(ريتميک) کمي سرعت(تمپو) را عوض مي کرد و موجب تنوع مي شد. هر چند اين گونه طرز تلقي از موسيقي ايراني و اين وابستگي بسيار زياد به رديف موسيقي (دوره قاجاريه) کم کم بي مخاطب مي شود و محکوم به انزوا است.در مورد تنوع مذکور بايد به سفر از دستگاه شور به آواز دشتي اشاره کرد. در اين قسمت لطفي تار را چون تنبور مي نواخت و خود اشعار(شايد به تفعل انتخاب شده) را زمزمه مي کرد.
سرگشتگان کوي ات پرواي تن ندارند/ آشفتگان مويت از خود خبر ندارند/ يا دوست/ يا دوست در اين قسمت دو چهار مضراب معمولي و هميشگي نواخته شد و بعد از هر يک ، يک تصنيف خوانده شد. اشعار اين تصنيف ها محتوايي صوفيانه داشت و با تکرار ذکر الله مدد و شعر شاه ما شاه است/ شاه ما شير خداست/ يادگار مصطفي است/ با صفاست/ نامش علي مرتضي است، به اصطلاح بداهه خواني شد. نکته بسيار جالب توجه اينکه آقاي لطفي در پايان اين قسمت دف نواختند و برنامه اين گونه به پايان رسيد.
سبقت غيرمجاز
قسمت دوم برنامه براي آنهايي که از جنگ رسانه يي به ويژه جدال هاي مطبوعاتي، نقد، تکذيبيه و جوابيه و... در امان هستند شگفتي آور بود. لطفي کمانچه نواخت، بله کمانچه. وي بعد از پنجاه سال نوازندگي تار و سه تار و سي سال دوري از ميهن بازگشت و يک تنه تمام کمانچه نوازان را از لب تيغ گذراند و يک کلام اعلام کرد کمانچه ايراني همين است که من مي نوازم، لاغير.
اما آنچه ما از ساز کمانچه استاد شنيديم بيشتر شبيه به موسيقي تخته حوضي يا روحوضي (موسيقي مردمي دوره قاجاريه) بود که در محافل و بزم ها و گاهي نمايش هاي فکاهي يا عروسک گرداني اجرا مي شده است و هنوز هم گاهي اجرا مي شود. البته اين دليل بر بد بودن اين نوع موسيقي نيست اما حداقل اين را مي توان فهميد که کمانچه نوازي همين نيست و لاغير، بلکه سبک ها و مکاتب ديگر نيز نه تنها قابل احترام بلکه واجب احترام هستند. ايشان ادعا مي کنند که کمانچه را به شيوه استاد بزرگ کمانچه زنده ياد علي اصغر بهاري مي نوازند ولي در اصل اين گونه به نظر نمي رسد، چرا که آقاي بهاري علاوه بر نوازندگي به شيوه يي که ياد شد موسيقي جدي و حتي نوازندگي در گروه هايي چون گروه دستان و گروه اساتيد به سرپرستي استاد فرامرز پايور را تجربه کرده اند، هر چند به علت همنشيني با پدربزرگ مادري و دايي ها کمانچه نوازي به رسم بزمي هم خوب مي دانستند، ولي شايسته نيست که از اعتبار و نام اين بزرگمرد تاريخ موسيقي ايراني که يک تنه سال ها ساز کمانچه را زنده نگاه داشت و به نسل بعد سپرد، اين گونه مايه بگذاريم، به قول معروف تکيه بر جاي بزرگان نتوان زد... اما در قسمت دوم درآمد و چهار مضرابي به گونه يي مذکور در آواز بيات ترک نواخته شد و در انتها يک قطعه ضربي با قالبي بسيار تکراري که ديگر گوش مردم از اين نوع موسيقي لبريز شده است. همه مي دانيم که کمانچه سازي است کششي (آرشه يي) پس چرا بايد چون سازهاي مضرابي مقطع نواخته شود؟
چرا بايد جملات نغمگي (ملوديک) انتخاب شده براي اين ساز هم چون جملات سازهاي مضرابي باشد؟ اصلاً چه لزومي داشت استاد محمدرضا لطفي ابرقدرت نوازندگي تار و سه تار، رديف دان، آهنگساز، معلم موسيقي به شيوه قدما (سينه به سينه) و متخصص موسيقي رديف دستگاهي (دوره قاجاريه) با اين همه تخصص و آثار جاودانه کمانچه هم بنوازد؟ چه لزومي داشت آقاي لطفي به طور علني و با صراحت کامل اعلام کند که فقط ايشان کمانچه را درست مي نوازد و بقيه مشمول تهاجمات فرهنگي اين غربي هاي بي معرفت و البته بيکار شده اند؟ ايشان در مصاحبه مطبوعاتي خود گفته بودند که لقب موسيقيدان بحران را که به وي اطلاق مي شود، مي پسندند و به آن اعتقاد دارند، چراکه هميشه در شرايط بحراني کمک حال موسيقي بوده اند. اما با قبول اين فرضيه، اين موسيقيدان برجسته اين مرتبه به جاي بحران زدايي، بحران سازي کرده و باعث جنگ قلم ها در حضور مردم، به وجود آمدن کينه ها و ريخته شدن حرمت ها (به ويژه حرمت معلمي و پيشکسوتي خود ايشان) و شکسته شدن دل اساتيد نام برده، شاگردان و دوستداران اين آقايان شده است و از همه مهمتر موجب سردرگمي، بي اعتمادي و بي انگيزگي جوان ها و هنرجوها و کم سو شدن چراغ مهر معدود طرفداران فرهنگ اصيل ايراني شده است؟
رعايت حق تقدم
در ادامه برنامه استاد سه تار را برداشتند و همان مضراب اول بود که به جان شنوندگان نشست و بي شک بهترين بخش برنامه بود، شايد هم اين زيبايي به علت اين بود که استاد دست به ساز تخصصي برده بودند و قبل از آن مخاطب موسيقي نه چندان مطلوبي شنيده بود (منظورمان همان کمانچه نوازي به سبک...) اما به هر دليلي که بود يک کلام، عالي بود. سونوريته شفاف و قلندرانه و حس و حالي که از لطفي سراغ داشتيم در سه تار نوازي وي نمود پيدا کرد، مرکب افشاري، همايون و ماهور با سه تار اجرا شد. قبل از آنکه بگوييم در اين قسمت چه گذشت، بايد اشاره کنيم که مرکب نوازي ها (سفر از دستگاهي به دستگاهي ديگر و اجراي آنها در طول يکديگر) آگاهانه و به جاي خود انجام مي گرفت. به رغم اجراي مرکب نوازي زياد و ترکيب کردن 6 دستگاه و آواز، شنونده به هيچ عنوان تحت تاثير منفي قرار نمي گرفت و به يکباره متوجه مقصد جديد مي شد. مرکب نوازي ها در خدمت جريان موسيقي بود، نه براي نشان دادن تسلط استاد روي رديف، گرچه افراد آگاه و آشنا به رديف و گوشه هاي موسيقي ايراني، خواه ناخواه مجذوب اين تسلط و معرفت نسبت به رديف مي شوند. در هنگام نوازندگي سه تار، بي اختيار به ياد دو تار نوازان شمال و جنوب خراسان افتاديم. زنده ياد احمد يگانه، استاد حاج قربان سليماني و استاد نورمحمد درپور و... حال و هواي موسيقي اقوام شمال شرقي و دوتارنوازان در موسيقي استاد لطفي موج مي زد و چه به جا از تکنيک هاي نوازندگي ساز محلي دو تار بر روي ساز شهري شده سه تار استفاده مي شد. بعد از پيش درآمد و کمي بداهه نوازي در مايه افشاري، لطفي به سراغ دستگاه همايون رفت با حال بخشي هاي خراساني ندا سر داد «همه عالم جهان اندر خيال است/ وجودي جز وجود حق محال است» و در ادامه سفر به دستگاه ماهور و اجراي چهار مضراب هاي معمول و معمولي با سرعتي تقريباً کند و اجراي آواز و جواب آواز با سه تار. اما قطعه آخر که شباهت زيادي به موسيقي دراويش داشت روي شعر هواي عشق جانان در سرماست/ جمال گلشن جان منظر ماست و ذکر يا دوست، يا دوست تصنيف شد. اين قطعه بر اين فرضيه که بخش سه تار نوازي بسيار تحت تاثير موسيقي خراساني بود مهر تاييد مي گذاشت. به ويژه در قسمتي که لطفي بسيار ماهرانه با ناخن هاي دست راست روي صفحه سه تار مي کوبيد و چه زيبايي داشت. اما در خاتمه همان اتفاق عجيب و غريب که در انتهاي قسمت اول مشاهده کرده بوديم به وقوع پيوست ولي ما باز هم دليلش را متوجه نشديم. استاد باز هم دف نواخت،
دور زدن ممنوع
خدا را شکر چشم مان آنقدر قوه دارد که حضور مردي تقريباً درشت اندام (البته نه به درشتي اندام لطفي) با مويي بلند و سفيد (بسيار شبيه به لطفي) را روي صحنه ببينيم و گوش مان آنقدر توانايي دارد که صداي تنبک را مداوماً در قطعات ضربي نواخته شده بشنويم، اما اگر تا به حال يادي از اين نوازنده نکرديم دال بر بي توجهي و بي ادبي ما نيست. حضور ايشان (محمد قوي حلم نوازنده تنبک) به اندازه يي کم رنگ و بي تاثير بود که ما ديگر چاره يي جز اين نداشتيم. حتماً تمام دوستداران و پيگيران موسيقي اصيل ايراني به ياد دارند که لطفي قبل از اين مهاجرت با چه کسي به روي صحنه مي رفت. شير بيشه تنبک نوازي، مرد هنر، استاد فقيد ناصر فرهنگ فر و به قول خود آن مرحوم که هميشه با طنز خاص شان خود را ناصر فرهنگ و هنر معرفي مي کردند. روحش شاد.
زنده ياد فرهنگ فر تنبک نواز، ضربي خوان، خطاط و شاعري بود که در کنار محمدرضا لطفي زوجي هنري و جاودانه را تشکيل دادند و آثار به يادماندني اين دو استاد هنوز هم سرمشق هنرجويان است. ولي حال چرا آقاي لطفي با محمد قوي حلم به روي صحنه مي رود جاي حرف، سوال، انتقاد و... دارد. وقتي استاد لطفي که الگوي جوانان هستند در انتخاب نوازنده تنبک دقت نمي کنند، پس ديگر چه انتظاري از الباقي مي رود. لطفي با اجراي اين کنسرت و ديگر کنسرت هايي که با محمد قوي حلم برگزار مي کند مخاطب را از شنيدن دونوازي محروم مي کند، چرا که دونوازي تعريف خاص خود را دارد و تکنوازي به همراه يک نوازنده که بي دخل و تصرف به دنبال نوازنده اول به راه مي افتد را نمي توان دونوازي خواند يا حداقل نمي توان دونوازي موفقي خواند. در کنسرت هايي که محمدرضا لطفي به همراه قوي حلم در اروپا برگزار مي کرد، يک دليل به ذهن همگان مي رسيد که شايد در آن مناطق دسترسي به نوازنده چيره دست تنبک سخت است.
اما در ايران مهد تنبک و تنبک نوازي دعوت از آقاي قوي حلم از اروپا آن هم در حضور تنبک نوازان بنام و مطرح کاري عجيب بود و همه چشم ها خيره به انتخاب محيرالعقول استاد ماند. رک بگوييم آقاي لطفي نبايد که دوستداران موسيقي ايراني را از همنشيني يک نوازنده قوي تار و يک نوازنده حرفه يي تنبک محروم کنند. البته نظريه ديگر هم اين است که موسيقي آقاي لطفي در حوزه ريتم منحصر مي شود به چند ريتم دو چهار و شش هشت و شايد اصلاً پديده تنبک، تنبک نواز و تنبک نوازي جايگاهي را که ما انتظار داريم در نظر ايشان دارا نيست.
جان کلام ...
همه اين حرف ها و نظرات را نوشتيم و شما هم خوانديد، اما عزيزمان استاد محمدرضا لطفي را نمي توان با يک شب کنسرت و نواختن چند مضراب نقد کرد. خوب يا بد (البته خوب) لطفي است و برگي از تاريخ موسيقي ايراني، ولي آنچه مهم است اين است که کنسرت خوبي بود ولي کنسرت به يادماندني نبود، چرا که ديگر موسيقي ايشان براي اهالي سال دو هزار و هفت مطبوعيت ندارد.
|
+|
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 3:17 قبل از ظهر  توسط حمیدرضاآفریده
|
انتقاد شدید مشكاتيان: لطفي نسبت به دهه 50 عقبگرد داشت

با انتقاد از كنسرت نياوران
پرويز مشكاتيان گفت: لطفي در اجراي اخير خود در ايران نسبت به دهه 50 پيشرفتي نكرده بود،
بلكه عقبگرد هم داشت.
به گزارش خبرنگار موسيقي فارس كنسرت محمدرضا لطفي، آهنگساز و نوازنده برجسته تار، پس از 25 سال در كاخ نياوران، با بازتابهاي مختلفي درمحافل هنري و رسانهاي روبرو شد. عليرغم چيره دستي و بزرگي اين نوازنده و آهنگساز موسيقي اصيل ايراني، بسياري از علاقمندان وي و موسيقي ايراني بر اين اعتقادند كه اجراي اخير لطفي توقعات را بر آورده نكرده است و اين اجرا درخشش قديم آثار لطفي را نداشته است. خبرنگار موسيقي فارس نظر پرويز مشكاتيان، آهنگساز و نوازنده برجسته سنتور را در اين خصوص جويا شد.
وي در خصوص كنسرت اخير محمدرضا لطفي در كاخ نياوران پس از 25سال، گفت: من بهترين كار لطفي را در ابوعطا ميدانم، آنهم ابوعطايي كه در سفارت آلمان با شجريان اجرا كرد. آن اجرا يكي از زيباترين ابوعطاهاي ايراني است. شجريان بعد از آن آواز زيباتر دارد اما لطفي كار باشكوهتر از آن ندارد.
مشكاتيان با تاكيد بر بزرگي و اهميت لطفي در موسيقي ايراني طي چند دهه گذشته، تصريح كرد: اگر آن شب لطفي را من در اندازه همين ابوعطا هم ميديدم باز برايم پذيرفتني بود و ميگفتم در عرض 25 سال توانسته خودش را حفظ كند. اما متأسفانه خيلي بدتر بود. فكر كردم كه خواب ميبينم. هنوز برايم جا نيفتاده كه چه اتفاقي براي لطفي افتاده بود و چرا چنين شد.
وي با اشاره به غزل خواني لطفي در اين برنامه افزود: چرا لطفي بايد به آن شكل تفال بگيرد و ده صفحه را هم ورق بزند و غزلي را كه شب قبل غلط خوانده باز هم غلط بخواند؟ درست است كه ايشان مدتها در ايران نبودند اما اين جامعه در عرض 25 سال خيلي تغيير كرده و استعدادهاي زيادي درآن ظهور كرده است.
اين آهنگساز با تاكيد بر اينكه قرار نيست كه نوازندگان ما مثل قدما ساز بزنند، اظهار داشت: كاويدن آثار گذشتگان چراغ راهي براي اكنون و آينده است. قرار نيست ما خودمان را به 800 سال پيش و زمان حافظ پرتاب كنيم و مانند او غزل بگوييم . ما از حافظ، سعدي، خواجو و ديگران طرفي بربستيم و در حال حاضر اينجا قرار داريم و بايد براي آيندگان نيز كاري بكنيم چرا كه انسان وامدار انسان است.
وي بيان داشت: جغرافياي فرهنگ بشري زنجيروار جلو ميرود. حافظ در زمان خودش روي دوش خواجو و نظامي حافظ شد. ولي اينكه اكنون شما روي دوش ميرزا عبدالله، ميرزا حسينقلي و درويشخان سوار شويد آينده روي دوش چه كسي سوار شود؟ صحبتهاي من نفي گذشتگان نيست بلكه ميگويم آنها وسيلهاي بودند كه ما با گذشته موسيقي خود آشنا شويم و طرفي براي آيندگان ببنديم.
سرپرست گروه عارف با انتقاد از اظهارات لطفي در ابتداي ورود به ايران مبني بر اينكه كسي در اين 25 سال كاري در موسيقي ايراني نكرده گفت: ايملها و فكسهايي براي من در خصوص كنسرت لطفي آمده كه گفتهاند رهنمودهايي كه از كنسرت لطفي گرفتهايم اين است كه سازمان را كوك نكنيم و هركجا كم آوردهايم شعر را غلط بخوانيم!
وي ادامه داد: شما ميتوانيد از عاطفه زمان سواستفاده كنيد اما با حافظه زمان چكار ميشود كرد؟ در شب كنسرت برخي بلند شدند و رفتند و اين براي يك هنرمند آنهم در سطح لطفي فاجعه است.
مشكاتيان با بيان اينكه اين اجرا تأثير خيلي بدي روي علاقمندان موسيقي گذاشت، گفت: درود بر مردم كه حرمت گذاشتند ولي جواب نگرفتند حتي براي 2 دقيقه.
اين آهنگساز با اشاره به دونوازي لطفي و قويحلم نيز گفت: قويحلم نوازنده متوسطي است و اين جاي سؤال دارد كه چرا لطفي از نوازندگان كوشا و توانمند خودمان بهره نبرد.
مشكاتيان در خاتمه درخصوص نواختن چند ساز توسط لطفي خاطرنشان كرد: اين مسئله فينفسه بد نيست اما مهم اين است كه چگونه باشد. ايشان وقتي دف را برداشتند پوستش افتاده بود.آيا آقاي لطفي نميدانند كه وقتي دف را جلو دهانشان بگيرند حائلي ميشود بين صداي ايشان و ميكروفن؟ تازه با اين حال سر دف نيز مرتباً به ميكروفن ميخورد و صدا ميداد.
گراني بليط كنسرت لطفي و فروش بروشورهاي آن توسط برگزار كنندگان ازديگر مواردي بود كه مورد انتقاد شديد مشكاتيان قرار گرفت. به اعتقاد اين آهنگساز علاقمندان لطفي و موسيقي ايراني كه اين هزينه را براي ديدن كنسرت وي پرداخت كردند، جواب خود را نگرفتند.
خبرگزاری فارس / بزرگان موسیقی سنتی ایران
|
+|
نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 11:48 بعد از ظهر  توسط حمیدرضاآفریده
|
مراسم و اتفاقات در روز به خاکسپاری مادر استاد شجریان
استاد شجریان در سوگ مادر
افسر شاهوردياني مادر استاد محمدرضا شجریان يكشبه شب 17 تير درگذشت
به گزارش خبرنگار مهر، مادر این استاد آواز متولد سال 1300هجری شمسی در مشهد و دارای شش فرزند به نامهای محمدرضا (فرزند اول) علیرضا، نسرین، احمدعلی، محمدجواد (سیامک) و امیر بود.
مدیرعامل خانه موسیقی در باره مراسم ترحیم مادر استاد گفت: قرار است مجلس ختمی از سوی خانه موسیقی و جامعه هنرمندان ایران در تهران برگزار شود که تاریخ و محل آن به زودی اعلام می شود.
حمیدرضا نوربخش افزود : هم اینک استاد در راه مشهد است و پس از برگزاری مراسم تشییع و مجلس ختم در مشهد برای برگزاری مراسم یادبود به تهران مراجعت می کند.
وی در پایان در مورد کنسرت استاد شجریان گفت: طبق برنامه قبلی این کنسرت برگزار میشود ولی احتمال دارد تاریخ آن چند روزی تغییر کند.
بزرگان موسیقی سنتی ایران درگذشت مادر استاد را به ايشان و خانوادهشان صميمانه تسليت ميگويد.
=============================================
مراسم ختم مرحومه افسر شاهوردیانی مادر استاد شجریان از ساعت 18 تا 19:30يكشنبه 24 تير در مسجد نور ميدان دكتر فاطمي تهران برگزار ميشود
به گزارش همشهري آنلاين از سايت خانهموسيقي مرحومه افسر شاهوردياني متولد 1300 شمسي بود. قرار است پيكر آن مرحومه پنجشنبه 21 تير از مقابل بیمارستان الغدیر مشهد به سمت حرم مطهر امام رضا (ع) تشییع میشود.
مراسم ختم آن مرحومه در مشهد نيز در دو نوبت صبح (از ساعت 9 تا 11) و 4عصر (4تا 6بعد از ظهر) روز جمعه 22 تير در مسجد الزهرای مشهد برگزار میشود.
حميد رضا نوربخش، از شاگردان استاد محمدرضا شجريان و مدیرعامل خانه موسیقی گفت: مراسم ختم مادر استاد شجريان را خانه موسيقي در تهران برگزار خواهد كرد.
روحش شاد 
|
+|
نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 10:42 بعد از ظهر  توسط حمیدرضاآفریده
|
آقای لطفی برای کی می نوازید ؟

چندیست که خبر اجرای کنسرت موسیقی ایرانی توسط محمدرضا لطفی و محمد قوی حلم به خبر اول محافل هنری تبدیل شده است. مسلما چنین اجرایی آن هم پس از 30 سال فاصله از جذابیت های خاص خود برخوردار خواهد بود. خصوصا شاید این تاخیر 30 ساله باعث زنده شدن بسیاری از خاطرات علاقمندان و شنوندگان اینگونه برنامه ها باشد. به همین دلیل چنین اجراهایی آن هم پس از سه دهه با استقبال مردم مواجه می شود. اما اولین نکته ای در محاورات و صحبت های مردم و مخاطبان به نظر می آید، قیمت بسیار بالای بلیط این برنامه آن هم قیمتی بین 20000 تا 30000 تومان می باشد.

هرچند هنر و هنرمند قیمت ندارد و نمی توان آن را با معیار های مالی سنجید ولی آیا انتخاب این قیمت و بهای بلیط برای کنسرت محمدرضا لطفی کاریست منطقی؟
آیا با این بهای بلیط شان و وجهۀ هنری محمدرضا لطفی افزایش خواهد یافت؟ وآیا بالا بردن قیمت بلیط دلیلی بر ارزش هنری و اجرایی موسیقی مورد نظر است؟ و بسیاری سوالات مشابه دیگر...
این چه رسمیست که هنرمندان طراز اول ما تا به شهرت می رسند رویه ای دیگر را انتخاب می کنند و هر جا کم می آورند دم از مردم و مردمی بودن می زنند و هنر خود را از آن مردم می دانند ولی در خلوت و درون، مردم را به هیچ انگاشته و فقط به آنها به عنوان وسیله ای برای شهرت طلبی نگاه می کنند.
و اینها چگونه هنرمندانی مردمی هستند که از ایران به یک شهر و 1-2 سالن مانند کاخ نیاوران و سعدآباد و تالار وزارت کشوربسنده کرده اند. آیا سایر شهر ها جزء این آب و خاک محسوب نمی شوند.
آیا این حضرات والاقدر روزی به ذهنشان خطور خواهد کرد که مثلا در شهر هایی مانند اهواز، ایلام ، کرمانشاه ، سنندج ، ارومیه ، اردبیل ، زابل ، زاهدان ، بندر عباس و ...به اجرای برنامه بپردازند یا این شهر ها و مردمان خونگرم آنها را در شان هنر والای خود نمی دانند؟

آقای لطفی پس از حدود 30 سال با قصدی کاملا شخصی به ایران بازگشتند و حتما می دانند که دوران طلایی تبلور موسیقی هنری ایران را از دست دادند و پس از سالها دوری در پی یافتن راه حلی برای پر کردن شکاف هنری و اتصالی برای این حلقۀ گمشدۀ هنری هستند. شکافی که در ادعا های مطبوعات پسند تحت عنوان ( آشتی جوانان با موسیقی سنتی و ملی ) مطرح می شود.
آیا قرار است طبق ادعا های مطرح شده در جلسات مطبوعاتی با اینگونه اجرا ها جوانان مملکت ما با موسیقی ملی آشتی کنند و مثلا به آن علاقمند شوند؟
احتمالا آقای لطفی یادشان رفته که روزگاری تفکرات سوسیالیستی داشتند و خود را در این زمینه فعال سیاسی و اجتماعی می دانستند ، حال چگونه لطفی سوسیالیست سالهای نه چندان دور به ناگهان در غرب به وصال حق می شتابد و پس از طی گذرای این دورۀ کوتاه به تفکری کاملا متفاوت میرسد؟
به نظر معیار اخیر آقای لطفی برای گزینش مخاطبان صرفا نگاهی مالی و اقتصادی است و مخاطبین کم بضاعت لیاقت استفاده از اینگونه برنامه ها را ندارند. سوال دیگراینکه اینگونه مخاطبان مورد نظر، چه درصدی از جامعۀ امروز ما را تشکیل می دهند؟ جامعه ای که اکثریت آن درگیر مسائل اولیۀ زندگی و نان شب هستند.
هوشنگ ابتهاج
البته اینگونه برخورد و نگاه به مخاطب تنها به تفکرات محمدرضا لطفی بر نمی گردد ، بلکه بسیاری از همنسلان و همقطاران وی نیز همین رویه را پیشه کرده اند. خوشبختانه هنوز آقای لطفی مانند بعضی از همدوره ها با عناوینی همچون خاکپا و تاج سرخود را به عضوی از اعضای مردم بند نکرده اند.
شاید آغاز این حرکت تجاری – اقتصادی را بتوان از کنسرت حسین علیزاده و ژیوان گاسپاریان با همکاری شرکت فراورده های لبنی کاله و تبلیغات آنچنانیش در نظر گرفت. برنامه ای که باعث شد قیمت بلیط کنسرت های موسیقی به ناگهان افزایش یابد . در زمان برگزاری این کنسرت قیمت واقعی و معقول اجراهای موسیقی برای برنامه های معمولی 2000 و 3000 تومان بود و برای برنامه های پر هزینه تر مانند ارکستر سنفونیک و ارکستر ملی و ... 5000 تومان.
این ابتکار فکری – فرهنگی – اقتصادی – تجاری حسین علیزاده و شرکت کاله باعث ادامه این روند از سوی سایر خلاقان همدوره نیز شد ، همانهایی که خود را خاک پای ملت ایران می دانستند و جز به رضای آنها نمی خواندند و نمی نواختند .
کم کم قیمت بلیط ها از 9000 تومان کنسرت کالۀ حسین علیزاده به 12000 تومان ، 15000تومان و 20000 تومان رسید واین پدیدۀ ضد مردمی و متمول پسند به تدریج گروههایی از جمله عارف را نیز آلودۀ خود ساخت که این مساله موجبات اعتراض بسیاری از اعضای گروه از جمله شهرام ناظری را فراهم کرده بود.

ولی این کنسرت هم با بلیط عجیب 20000 تومان برگزار شد و مخاطبان و علاقمندان تشنه به هر نحو ممکن برای دیدن برنامه به هر راهی متوسل شدند.
ظاهرا آقای لطفی هم برای عقب نماندن از قافله همین رویه را پیش گرفتند و برای این برنامۀ دو نفره بلیط 30000 تومانی را در نظر گرفتند . معلوم نیست در آیندۀ دور یا نزدیک ، اجرای گروه جوان شدۀ ! شیدا با چه قیمتی در انتظار مخاطبان است !؟
متاسفانه این ماجرا در حال تبدیل شدن به یک فرهنگ ناباب و نا معقول اجتماعی – فرهنگی است، فرهنگی که در آن طبقۀ متوسط و کم درآمد به عنوان مخاطب جایی ندارند.
امید است این سرنوشت مبهم وتلخ (دوری از مردم و اجتماع) گریبان سایر هنرمندان معاصر را نگیرد و موسیقی به عنوان یک هنر مردمی در اختیار همگان باشد و مخاطبان با هر گونه وسع مالی بتوانند از آن بهره ببرند. البته در روزگار معاصر به طرق مختلف به مردم و جامعۀ ما توهین شده است امیدواریم در وادی هنر به مردم و مخاطبین هنرو درک و شعور آنها بیش از این توهین نشود.

علیرضا جواهری
با تشکر از سایت خوب گفتگوی هارمونیک منبع :
http://www.harmonytalk.com/id/1249
با سلام
می خواستم در آخر این مقاله چند نکته ایی را قابل توجه رو بیان که
این مقاله که توسط آقای علیرضا جواهری نوشته و که منبع آن سایت خوب گفتگوی هارمونیک است اگر مطلب را به خوبی خوانده باشید هیچ قصدی برای خراب کردن استاد محمدرضا لطفی ندارد و من هم این مطلب خوب و کامل رو چون یک نقدی باز هست رو در وب گذاشتم و این وب قصدی بر علیه این استاد گرانقدر ندارد و از شما دوستان خواهشمندم که در نظرات این وب (( بزرگان موسیقی سنتی ایران )) و منبع آن (( گفتگوی هارمونیک )) شرکت کنید و نظر خودتون رو بدون بی احترامی به شخص یا اشخاص اعلام کنید تا یک نقد سالم و کاملی رو داشته باشیم
با تشکر (( بزرگان موسیقی سنتی ایران ))
منتظر نظرات شما دوستان
|
+|
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 1:2 بعد از ظهر  توسط حمیدرضاآفریده
|
عکس جالبی از اهانت آشکار به هنر موسیقی سنتی = فقه اسلامی و موسیقی سنتی
حدود دو ماه قبل در یاداشت " فقه اسلامی و موسیقی ایرانی " به این نکته اشاره کردم که تا هنگامی که فقه اسلامی که خط مشی و استراتژی سیاست های فرهنگی را در حکومت جمهوری اسلامی تعیین می کند ، تکلیف خود را با موسیقی ایران روشن نکند ، جفا و خیانت آشکار به موسیقی ایران همچنان ادامه خواهد داشت ؛ و امروز یکی از بارزترین نمونه ها از جفایی که صدا و سیمای ایران در حق موسیقی روا می دارد را در اینجا روایت می کنم!
به این تصویر دقت کنید !
این اجرای زنده ای از موسیقی سنتی در صدا و سیمای ایران است و آن دیوار هایی که می بینید ، دیوارهایی بین سازها و موسیقی سنتی ایران و نوازندگان آنها و بینندگان است ! این دیوار ها ، مدافع عصمت و طهارت بینندگان است تا خدای ناکرده نکند با دیدن سازهای موسیقی به گناه گرفتار نشوند . من نمی دانم که آیا چنین نمونه ای از سانسور با این همه وقاحت در اهانت به شعور مخاطبین در تاریخ رسانه ای دنیا وجود دارد یا نه اما باید بگویم که بعضی اوقات با دیدن این نمونه ها به این می اندیشم که گویا سیاست هدفمندی در راستای نابودی هنر و موسیقی ایران وجود دارد وگرنه حقیقتا این نمونه آشکار از سانسور با چه هدفی می تواند انجام شود .
هنگامی که در یاداشت " سخنی با استاد محمد رضا لطفی " از استاد محمد رضا لطفی خرده گرفتم که چرا استاد به رادیو تلویزیون دولتی ایران پیشنهاد داده است که کنسرت او بصورت زنده از تلویزیون در سراسر ایران پخش شود برای همین نشانه هایی بود که از صدا و سیمای ایران می دانم !
در گفتگوهایی که با یکی از نزدیکان استاد محمد رضا لطفی نیز داشتم به ایشان گفتم که من معتقدم استاد محمدرضا لطفی و بقیه استادان موسیقی ایران برای دفاع از آینده فرهنگ و موسیقی ایران ، باید صدا و سیما را در زمینه همکاری های موسیقایی تحریم کرده و عطای آن را به لقایش بخشند . استادان موسیقی باید در همه گفتگو ها و با استفاده از تمامی امکانات خود این اهانت آشکار را به چالش بکشند ! شاید با تحریم صدا و سیما از سوی همه بزرگان موسیقی و عدم اجازه به این دستگاه عریض و طویل برای استفاده ابزاری از آنها در کوتاه مدت گروهی از دوستاران موسیقی از ارتباط با موسیقی آنها محروم شوند اما من معتقدم این دین و تعهد مهمی است که تمامی استادان موسیقی ایران به آینده این هنر دارند .
استادان موسیقی ایران باید با صدای رسا به این نکات اشاره کنند که در حالی که ساز و موسیقی خودمان در رسانه خودمان نمایش داده نمی شود ، جوان ایرانی در کجا باید ساز های ایرانی را ببیند و با موسیقی خودمان آشنا شوند . جوانی که در همه ی ساعت های شبانه روز این امکان را دارد که در هزاران کانال ماهواره ای انواع سازهای دیگر همچون گیتار و پرکاشن و ... ببیند ، در حالی که تلویزیون خودمان نمایش سازها را حرام می داند ، کجا باید سازهای ایرانی همچون تار و سه تار و ... و نوازندگی آنها را ببیند و با آنها آشنا شود .
معتقدم از تمامی رسانه ها و ابزار موجود برای به چالش کشیدن صدا و سیما و مسوولان فرهنگی ایران در زمینه موسیقی باید استفاده کرد تا این صدا را به گوشهای ناشنوایشان رساند که تا زمانی که موسیقی ، ابزاری بین برنامه ای برای این رسانه است و تا زمانی که این رسانه به موسیقی به صورت جدی توجه نمی کند و تا هنگامی که هنوز حق اولیه و ابتدایی اجازه ی نمایش ساز در این رسانه وجود ندارد ، این رسانه هیچ حقی برای انتقاد از رشد موسیقی های زیرزمینی و بی توجهی به موسیقی ایرانی و ... ندارد .
www.razeno.com
www.afarideh4.blogfa.com
بد دوستان خوبم من میخوام به غیر از بیوگرافی از هنرمندان و بزرگان موسیقی سنتی ایران در این وبلاگ اخبار روز و مهمترین رویداد های هنر ایران و موسیقی اصیل ایران را در وبلاگ بگذارم
ممنون
|
+|
نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 3:48 قبل از ظهر  توسط حمیدرضاآفریده
|
3000 آرشیو CD موسیقی نایاب کلاسیک به دستور ارشاد مصادره شد
یک روزنامه صبح خبر داد :در ادامه طرح برخورد نيروي انتظامي با فروشندگان آثار صوتي و تصويري غيرمجاز و جمع آوري سي دي هاي غيرقانوني، فروشگاه بتهوون از چند روز پيش پملب شده است. ظاهراً در جريان اجراي اين طرح فروشگاه فوق نيز مشمول برخورد قرار گرفته و چند روزي است که تعطيل است. در همين حال شنيده مي شود که برخورد با اين فروشگاه به بازرسي منزل صاحبان آن نيز کشيده و از منزل يکي از صاحبان تعداد 3000 سي دي موسيقي ضبط شده است. به گفته صاحبان فروشگاه بتهوون در ميان سي دي هاي ضبط شده تعدادي از آثار کلاسيک و ناياب قديمي وجود دارد.
|
+|
نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 0:39 قبل از ظهر  توسط حمیدرضاآفریده
|
سه فيلم از «هادی آفريده» در خانه هنرمندان به نمايش درآمد
سه فيلم از هادی آفريده با تم مشترك زن، روز گذشته همزمان با روز زن در خانه هنرمندان ايران به نمايش درآمد.
به گزارش «پايگاه خبری فيلم كوتاه» در اين برنامه فيلمهای زير درختان كاج، پدر و مراسم صبحگاهی به نمايش در آمد.
پس از نمايش فيلمها جلسه گفتوگو با حضور هادی آفريده و طاهر چگونيان برگزار شد. چگونيان راجع به فيلمهای آفريده اظهار داشت: مستند زير درختان كاج يك درد دل است. فيلم پدر شروع خوبی برای فيلمسازی است و مراسم صبحگاهی بيشتر داستانیست كه پافشاری میكند به صورت مستند ديده شود.
هادی آفريده درباره تم مشترك زن در آثارش گفت: در اين 3 فيلم به صورت درونی و كاملا ناخواسته بدون اينكه هيچ برنامه از پيش تعيين شدهای باشد؛ تم مشترك زن وجود دارد. چون زنها برای من مهماند. من فكر میكنم هسته مركز هر اجتماع زنها هستند.
وی در خصوص فيلمهايش توضيح داد: لادن صحرایی دختر ناشنوایی كه عاشق سينماست و من در مستند زير درختان كاج به او پرداختهام، فكر میكند چون ناشنواست در سينمای ايران تحويلش نمیگيرند اما من میخواستم بگويم نه شايد مشكل جنسيت توست. من برای يك مجموعه مستندی مدتی درباره جنسيت تحقيق كردم. جرقه ساخت فيلم كوتاه پدر آنجا خورد. من قبلا فكر میكردم تنها در استانهای جنوبی كشور اين بحث جنسيت نوزادان وجود دارد. اما با روانشناسان و كارشناسان زيادی در اين باره گفتوگوكردم و متوجه شدم اين مسئله جنسيت نوزادان همچنان در همه جا وجود دارد از قلهك تا ميدان شوش هنوز اين بحث هست.
و در مورد مستند مراسم صبحگاهی ايده ساختش در نخستين وركشاپ تخصصی سينمای مستند ايران كه شهريور سال ۸۵ به همت انجمن مستندسازان و مركز گسترش سينمای مستند و تجربی برگزار شد، مطرح شد. اين فيلم در واقع يك نوع پاياننامه آن دوره آموزشی است.
من زمانی كه تصميم گرفتم اين فيلم را بسازم قبل فيلمبرداری چند جلسهای رفتم در جلسه اوليا و مربيان مدرسه شركت كردم. مسئولان مدرسه نمیدانستند كه من فيلمسازم فكر میكردند من جزو اوليای دانشآموزان هستم. من در آنجا ديدم كه با بچهها برخوردهای خوبی نمیشود. كه تمام آن برخوردها در فيلم نيست.
در ادامه جلسه هادی آفريده به پرسشهای تماشاگران در خصوص فيلم پاسخ داد.
گفتنی است در اين مراسم از صديقه كيانفر بازيگر فيلم كوتاه پدر با اهدای جايزهای از سوی سرپرست دفتر تهران انجمن سينمای جوانان ايران تشكر شد. ضمن اينكه ميكائيل شهرستانی و علی ميلانی ديگر بازيگران اين فيلم برای دريافت جايزههايشان حضور نداشتند.
همچنين از سوی سرپرست دفتر تهران انجمن سينمای جوانان ايران امكان ساخت يك فيلم با هر طرح و موضوعی به لادن صحرایی دختر ناشنوای مستند زير درختان كاج اهدا شد.
هادی آفریده و صدیقه کیانفر
وبلاگ هادی آفریده
www.afarideh.blogfa.com
برای دیدن گزارش تصویری خانه هنرمندان ایران روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
|
+|
نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 0:15 قبل از ظهر  توسط حمیدرضاآفریده
|
نمايش سه فيلم از «هادی آفريده» در خانه هنرمندان
به گزارش فارس : «مراسم صبحگاهی» اولین نمایش عمومی خود را در خانه هنرمندان ایران پشت سرخواهد گذاشت ضمن این كه دو فیلم «پدر»، «زیر درختان كاج» نیز در این برنامه به روی پرده خواهد رفت.
این فیلم مستندی درباره شهر تهران و اجرای مراسم صبحگاهی در یك مدرسه مقطع ابتدایی است.
عوامل «مراسم صبحگاهی» عبارتند از: تصویربردار: عباس فتحی اشكانی، تدوین: لقمان خالدی، با حضور لیلا میرزایی و سپیده غلامی و ...
«پدر» داستان پدری را روایت میكند كه بعد از تولد نوزادش تمایلی به آوردن فرزند از بیمارستان به خانه را ندارد.
عوامل پدر عبارتند از: نویسنده: نیما عباسپور، تصویر: عباس فتحی اشكانی، تدوین: آرش رصافی، آهنگساز: آنكیدو دارش، بازیگران: میكاییل شهرستانی، صدیقه كیانفر، علی میلانی، مسعود زنوزی، نازنین مهیمنی و...
«زیر درختان كاج» مستندی درباره لادن صحرایی دختر ناشنوای عاشق سینما و تلاشهای این دختر را را برای اینكه بتواند روزی كارگردان بزرگی در سینمای ایران شود، به تصویر میكشد.
عوامل زیردرختان كاج: تصویربردار: پیام عزیزی، عباس فتحی اشكانی و هادی آفریده، تدوین: فرهنگ آدمیت با حضور لادن صحرایی، ماهایا پطروسیان و...
این آثار در جشنوارههای مختلف داخلی و بینالمللی شركت داشته و پنجشنبه 14 تیرماه در سالن بتهوون خانه هنرمندان ایران ساعت 17 به اكران عمومی در میآیند.
بعد از نمایش فیلمها جلسه گفتگوی تماشاگران باعوامل این آثار برگزار میشود.
آدرس : خردمند جنوبی . باغ هنر . خانه هنرمندان ایران
|
+|
نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 1:50 قبل از ظهر  توسط حمیدرضاآفریده
|
..:: نوازندگان کمانچه شاگردان استاد علی اصغر بهاری ::..
این مربوط میشه به زندگینامه استادان کمانچه در ایران که شاگردان استاد علی اصغر بهاری بودند و در ضمن این مطالب رو من از چندین سایت و منبع استفاده کردم که یکی از این منابع :
سایت شبکه موسیقی ایران است این تیکه رو برای کسانی نوشتن که میگن من منبع رو نمیزارم

هادي منتظري
به سال 1334 ، هادي منتظر در كرمانشاه متولد شد و به واسطه علاقه يي كه به موسيقي داشت از همان اوان كودكي هر جا كه صدايي ، نوايي از موسيقي سنتي ايران به گوشش مي رسيد بدان سو بي اختيار كشيده مي شد و تا پايان آن به آن نوا گوش مي داد تا اين كه خودش عاقبت ساز را بدست گرفت و نزد نوازنده چيره دستي به نام محمود مرآتي شروع به فراگيري موسيقي نمود . منتظري ، پس از دريافت ديپلم به دانشكده هنرهاي زيبا مي رود و در رشته موسيقي سنتي ايران به طور علمي ، مشغول تحصيل مي گردد و از وجود هنرمندان بزرگي چون : نورعلي خان برومند ، محمد رضا لطفي ، علي اصغر بهاري و محمد رضا شجريان بهره ها مي گيرد و پايه خود را در موسيقي توسط اين بزرگان محكم مي كند . وي در مركز حفظ و اشاعه مشغول تدريس بوده و كارمند رسمي مركز سرود نيز مي باشد و با صدا و سيما نيز به عنوان نوازنده و آهنگساز همكاري دارد . منتظري براي شناساندن موسيقي سنتي ايران همراه با گروه مسافرتهايي به كشورهاي خارج نموده است . وي جزو نوازنده هايي است كه اميد موسيقي سنتي ايران در آينده مي باشند .

علي اكبر شكارچي
علي اكبر شكارچي به سال 1338 در لرستان ديده به جهان گشود . وي در دوران كودكي با كمانچه آشنا شد و با توجه به اينكه به ساير سازها علاقمند بود ولي چون اين يك ساز محلي آن سامان است وي بيشتر به طرف كمانچه كشانده شد . بر هر حال شكارچي پس از دريافت ديپلم وارد دانشكده هنرهاي زيبا شد و موفق به اخذ درجه ليسانس در رشته موسيقي گرديد و از سال 1355 همكاري خود را با مركز حفظ و اشاعه موسيقي سنتي آغاز كرد . علي اكبر شكارچي در تير ماه 1356 در نخستين آزمون باربد كه داوران آن آقايان : علي تجويدي ، دكتر نورعلي برومند ، دكتر مهدي بركشلي ، دكتر مهدي فروغ ، علي اكبر شهنازي و دكتر داريوش صفوت بودند ، شركت مي كند و برنده جايزه اول در رشته كمانچه از هيئت داوران مي گردد .
ادامه مطلب رو حتما بخونید چون در مورد استادان :
محمد مقدسی / شهرام صارمی / داود گنجه ای / مهدی آذر سینا
مطالب خوب و جابی موجود است ==>
ادامه مطلب
|
+|
نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 4:15 قبل از ظهر  توسط حمیدرضاآفریده
|