حسن ناهيد يكي ديگر از « ني نوازان » خوب و با ارزشي است كه به سال 1322 در شهر كويري كرمان متولد شد و از سن 10 سالگي به موسيقي علاقمند گرديد و با تهيه يك فلوت به نواختن اين ساز بادي مراحل اول موسيقي را نزد خود شروع كرد .
حسن ناهيد ، پس از چندي كه صداي « ني » استاد حسن كسايي را از راديو شنيد به اصفهان نزد ايشان رفت و از محضر وي استفاده هاي بسيار برد سپس به شيراز مي رود و در اين شهر كه مشغول تحصيل نيز مي شود تا سال پنجم متوسطه بدون نت نزد خود تمرين مي كند و پس از چندي در اردوي رامسر در مسابقه يي كه بين دانش آموزان سراسر كشور برگزار شده بود ، آقاي محمد مير نقيبي ، هنرمند شايسته « گلها » وي را برنده اول مسابقه اعلام مي دارد و آينده نيز نشان داد كه انتخابي شايسته و به جا از طرف ايشان بوده است .
حسن ناهيد انساني دوست داشتني ، هنرمند و صميمي مي باشد ولي افسوس كه سعادت نصيب بنده نشد در مدت چند سالي كه از عمرم براي نوشتن اين كتاب صرف كردم ، بتوانم از محضرش كسب فيض زيادي ببرم . زيرا نگارنده براي تهيه « بيوگرافي و عكس » ايشان دوباره از تهران به شيراز محل اقامت ايشان مسافرت كردم و بارها به مركز حفظ و اشاعه موسيقي سنتي مراجعه نمودم تا توانستم شرح مختصري از وي بنويسم ولي عاقبت عكس از ايشان به دست نياوردم تا اين كه يكي از دوستان عكس ايشان را در اختيارم نهاد و مرا از اين مشكل رهانيد .
حسن ناهيد براي شناساندن موسيقي سنتي و اصيل ايران ، مسافرت هايي همراه با خوانندگان به نامي مثل آقايان : حسين قوامي ، محمد رضا شجريان ، محمود محمودي خوانساري و عبدالوهاب شهيدي به كشورهاي : تركيه ، بلغارستان ، يوگسلاوي ، ايتاليا ، فرانسه ، بلژيك ، هلند ، آلمان ، اتريش نموده است و در برنامه هايي تحت عنوان كنسرت سازهاي ملي ايران شركت كرده است .

امين الله رشيدي در طلوع يكي از روزهاي ارديبهشت ماه 1304 شمسي در روستاي زيبا و مصفاي راوند كاشان از پدري كشاورز و مادر شاعرزاده و شاعر منش (دختر اديب بيضائي كاشاني)متولد شد.در چهار ماهگي او را به كاشان آوردند و تحصيلات ابتدائي و متو سطه را در آنجا به پايان رساند و بلافاصله پس از پايان تحصيل در يكي از دفاتر اسناد رسمي كاشان مشغول كار شد.او در ضمن تحصيل ، نقاشي قالي ايراني را نزد استادان آن زمان، آقايان:محمد دبير الصنايع و حسن نقشپور اراكي فرا گرفت و در زماني كوتاه تا مرحله ي طراحي و ابتكار پيش رفت و در حين نقاشي نيز با مقدمات نوازندگي تار نزد نقشپور نامبرده كه تار را در نهايت شيريني مي نواخت ،آشنا شد و در سال 1325 به تهران نقل مكان يافت.
رشيدي با موسيقي به اصطلا ح كلا سيك (رديف آواز ايراني )از راه شنيدن صفحات قديم گرامافون و خوانندگان دهه 1320 راديو ايران آشنا گرديد و در اوائل ورود به تهران چند گاهي در كلاس هاي شبانه هنرستان موسيقي (تالار وحدت كنوني )اصول نت خواني را نزد آقاي موسي معروفي و يكي دو ماه نيز در كلاس موسيقي مسعود معارفي و تئوري آواز را نزد دكتر مهدي فروغ در هنرستان نامبرده آموخت و با يادگيري نت،تار را رها كرد و از آن پس نت آهنگ هايي را كه مي ساخت بدون استفاده از ساز بروي كاغذ مي آ ورد.
در سال 1328 رشيدي از طريق استاد گرانقدر موسي معروفي به آقاي عليمحمد ميثاق ،رهبر يكي از اركسترهاي راديو ايران معرفي شد و از همان سال به عنوان خواننده وآهنگساز فعاليت خود را در راديو آغاز نمودو اولين بار ترانه (رنج جدايي)از ساخته هاي زنده ياد موسي معروفي را در مايه افشاري با اركسترنامبرده در راديو اجرا كرد و همزمان،مدتي نيز در برنامه هاي موسيقي ارتش (كه شب هاي جمعه ساعت هفت و نيم بعد از ظهر از راديو ايران پخش مي شد) در اركستر به سرپرستي هنرمند گرامي علي تجويدي مي خواند و در چند برنامه راديويي محمد بهارلو نيز شركت نمود.در سال 1336 شمسي با دختري از كاشان ازدواج نمود كه حاصل آن دو فرزند دختر و پسر (افسانه وصبا)است كه آنان نيز از ذوق موسيقي بهره يي بسزا دارند.در سال 1344 بنا به مقتضيات شغلي از راديو استعفا داد و اين داستان تا ثر انگيزي دارد كه در اينجا مجال گفتن آن نيست.
رشيدي در مدت فعاليت در راديو ايران در حدود 100 آهنگ ساخت كه شعر بعضي از آن ها را نيز خود مي سرود (براي نمونه شعر ترانه ي دريا )اما بيشترين شعر آن آهنگ ها را شاعران گرانمايه ،آقايان :تورج نگهبان ،بيژن ترقي ،مهرداد اوستا ،فريدون مشيري ،رضا ثابتي ،نظام فاطمي،ابوالقاسم حالت ،نواب صفا،عبداله الفت ،پرويز وكيلي و غيره سروده اند و اكثرا به سيله اركسترهاي شماره ي 1و2 راديو ايران با نوازندگي و همكاري هنرمندان ارجمند آقايان : حبيب اله بديعي ،پرويز يا حقي،مهندس همايون خرم ،عباس شاپوري ،محمد مير نقيبي،انو شيروان روحاني ،ولي اله البرز،ياوري،حدادي و ديگر عزيزان و با نظارت و سرپرستي استادان :مشير هما يون شهردار و حسينعلي ملاح ضبط و پخش شده است.
شيوه ي رشيدي در خوانندگي و آهنگسازي ،مرز ميان سنت و نوگرايي مي باشد و به قول خودش حد وسط را انتخاب كرده است او مي گويد : " اگراين ميانه روي و اعتدال در تمام امور دنيا جاري بود چهره ي جهان و زندگي خيلي زيباتر و مطبوع تر از آنچه تاكنون هست مي بود " .
رشيدي در شاعري و نويسندگي و نقد نيز دستي دارد و مقالاتي از او در مطبوعات سالهاي قبل به چاپ رسيده كه آخرين آنها نقدي است بركتاب ( شعر نو از آغاز تا امروز ، تاليف محمد حقوقي از انتشارات مؤسسه فرانكلين ) كه در شماره 10سال 52 مجله وحيد چاپ شده و اكنون نيز سفرنامه يي به نام ( از كاشان تا كاناري ) آماده براي انتشار دارد . رشيدي درباره موسيقي كلاسيك و رديف آواز كه سينه به سينه به ما رسيده و تا اين زمان حفظ شده و خوشبختانه كاملترين آن به وسيله شادروان استاد موسي معروفي به صورت نت در آمده است ،نظرياتي دارد،منجمله معتقد است كه در اجراي آوازها ،به شرط حفظ اصالت ايراني و به خصوص تلفيق آن با شعرپارسي بايد شيوه يي نو ايجاد كرد و از تكرار مكررات آن هم به طور گسترده امساك نمود و همچنين او،نسبت به كلمات والا و ارزشمند (هنر )و (هنرمند)كه دست اندركاران و به تبع ايشان مردم عادي بدون ضابطه و بي محابا ،به هر چيز و هر كس اطلاق مي كنندودست و دلبازانه مي بخشند،وسواس و حساسيتي خاص دارد.او به اعتبار قول بزرگان و هنرشناسان مي گويد:"هنر يعني خلاقيت و هنرمند يعني خلاق و آفريننده .بنابراين اگر در يك اثز هنري (اعم از شعر و موسيقي و نقاشي و غيره)ابتكار و نوآوري به چشم نخورد،به اين معني كه اگر در قطعه شعري يك مضمون نو و در آهنگي حتي يك ملودي جديد و زيبا نتوان پيدا كرد،اين ديگر هنر نيست و صاحب چنين آثاري مستحق لفظ(هنرمند)نه.و بر همين منوال بر چسب كلمه(هنرمند)بخواننده يا نوازنده يا صاحب اثر ديگري كه فاقد شيوه يي نو و ابتكاري و مستقل در كارشان باشند،جايز نيست .بايد به اين مجريان ماهر و مسلط و چيره دست هنرآفرين گفت و با اطلاق كلمه ي (استاد)از آنان تقدير كرد و ارجشان را پاس داشت!"اين هم نمونه يي از اشعار رشيدي با نام هنري(آشنا) .
"افسانه وجود"
آوخ كه شام تيره محنت سحر نداشت
نخل اميد و شاخه هستي ثمر نداشت
بر ما هماي فرو سعادت گذر نكرد
از حال دل بجز من و دل كس خبر نداشت
رفتيم گر ز دست،كسي را خبر نشد
مرديم گر ز درد،به قلبي اثر نداشت
جز اشك چشم و خون دلم در ميان نبود
گويي كه خوان هستي از اين بيشتر نداشت
كي مي نهاد بار مصائب به دوش ما
گردون بنا تواني ما گر نظر نداشت
نازم به سخت جاني اين جان بي شكيب
كز من به جان رسيد و ز من دست بر نداشت
اين يافت زيب هستي و آن شد سوي عدم
افسانه وجود حديثي دگر نداشت
از زندگي چو مرگ سيه مي گريختم
بر چهره گر نشان و صفاي هنر نداشت
ديدي كه آخر اين دل دير(آشنا)ي من
در دامي اوفتاد كه راه مفر نداشت؟
و یک سری قطعه از این خواننده ارزش مند: