
در گوشه و كنار مملكت . مرواريدهاي درشت و درخشاني وجود دارند كه در پوسته سخت و استخواني صدف ها پيچيده شده اند و كسي از آن ها خبر ندارد يا در صدد كشف و صيد آنان نيست . يكي از اين مرواريد هاي گرانبها . ايرج بسطامي است كه توسط هنرمند ارجمند و با ارزش پرويز مشكاتيان صيد و پس از زدودن زنگال . مي رود كه در جايگاه رفيع هنر و بلنداي موسيقي اصيل و سنتي ايران جاي گيرد . البته اگر همكاري اين عزيزان و گروه پر ارج عارف ادامه يابد كه اميدواريم همچنان ادامه يابد و شاهد آثار با ارزش و بزرگ ايشان باشيم . ايرج بسطامي با صداي رسا و باز و بسيار گرمي كه دارد يك شبه ره صد ساله را پيموده و خودش در اين باره مي گويد :
ايرج بسطامي آذر , در سال 1336 در شهرستان بم ( از توابع كرمان ) شهري در حاشيه كوير در خانواده اي هنردوست و هنرپرور متولد و پرورش يافت و از هشت سالگي زير نظر عموي هنرمند خويش يداله بسطامي كه در نواختن تار چيره دست بود با موسيقي آشنا و فراگيري آن را آغاز كرد و پس از فوت عموي خود به تهران آمد و مدت ها رديف هاي استادعبداله خان دوامي وسيد حسين طاهرزاده را كاركرد و آموخت , سپس نزد هنرمند شايسته و ارجمند محمدرضا شجريان رفت و مدت 5 سال از محضر و راهنمايي وي بسيار بهره گرفت و خيلي نياموخته ها در آواز را آموخت و مدتي نيز به خدمت شادروان غلامحسين بنان در آمد و از مصاحبت او ارشاد مي شد .
ايرج بسطامي , از سال 1353 همكاري خود را با تلويزيون كرمان آغاز كرد و چند آهنگ از ساخته هاي عموي خود را اجرا كرد كه بسيار مورد توجه و با استقبال مواجه گشت .
وحدت (رودكي) اجرا گرديده است . ديگر نواري در دستگاه (( شور )) واجراي آهنگ خوب و جالب ((موسم گل)) كه به سرپرستي هنرمند ارجمند محمدرضا درويشي با اركستر بزرگ مجلسي اجرا شد.
وي با همكاري گروه عارف ، غير از پرويز مشكاتيان كه رهبري اركستر را به عهده دارد ، اردشير كامكار (( كمانچه)) ، بيژن كامكار (( دف و ضرب و رباب )) ،كيوان ساكت (( تار )) ، كوروش بابايي (( كمانچه ))، محمد علي كياني نژاد (( ني )) ،سيامك نعمت ناصر (( تار )) ،محمد فيروزي (( عود )) ، پيروزي نيا (( عود )) ، بهرام ساعد (( تار و تار باس ))، حميد متبسم (( تار )) ، تا كنون كنسرت اي فراواني جهت هرچه بيشتر شناساندن موسيقي سنتي ايران ، به مناسبت جشنها و اعياد مذهبي و ملي در سراسر كشور و در خارج از كشور، در ممالك : فرانسه ، آلمان ، آمريكا ، كانادا ،انگلستان ، سوئد و دانمارك بر پا گرديده شركت داشته است .
:ايرج بسطامي در زلزله بم در گذشت:
ايرج بسطامي خواننده موسيقي ايراني در سال ۱۳۸۳حادثه زلزله «بم» درگذشت.
به گزارش «ميراث خبر»، «ايرج نعيمايي»، رييس خانه موسيقي ضمن اعلام اين مطلب گفت: «خواهر ايرج بسطامي در تماسي با خانه موسيقي خبر درگذشت ايرج بسطامي را اطلاع داد؛ و به تمام اهالي موسيقي تسليت گفت.»
همچنين وي با اشاره به اين كه جشنواره موسيقي نواحي امسال برگزار نخواهد شد گفت: «اين جشنواره تا اطلاع ثانوي برگزار نخواهد شد. ما پيشنهاد مي دهيم بودجه اين جشنواره براي كمك به زلزله زدگان بم اختصاص پيدا كند، اما اين بودجه در اختيار ما نيست كه خودمان اين كار را انجام دهيم. انجمن موسيقي به زودي كنسرت هايي به نفع زلزله زدگان برگزار خواهد كرد.»
پرويز صديقي پارسي ( معروف به پرويز ياحقي ) در سال 1315 شمسي در تهران خيابان صفي عليشاه تولد يافت پدر پرويز از مردان روشن فكر و تحصيل كرده زمان خود بود .
پرويز كه از كودكي دل و جانش با نوارهاي دل انگيز موسيقي آشنا شده و اعصاب ظريف و حساسش با ساز و نوا كوك شده بود هيجاني زائدالوصف براي فراگيري موسيقي از خود نشان مي داد .
روح بزرگ و پر التهاب وي آرامش را از او صلب نموده درصدد دستيابي به سازي بر آمد ، شايد آسان ترين سازي كه در ايام كودكي مي توانست در اختيار او قرار بگيرد ني لبك كوچك و ظريفي بود كه تهيه آن براي او چندان دشوار نبود .
او سعي داشت نغمات دلنشيني كه در فضاي خانه و در كلاس درس استاد به گوش مي رسيد با ساز كوچك خود اجرا نمايد .
استاد كه همشيرزاده خود را چنين شيفته و دلباخته موسيقي مي ديد و از دور و نزديك متوجه حالات او بود در انتظار فرصت مناسبي بود كه مشكلات را از سر راه وي بردارد و رضايت پدر و مادر او را براي تقديم هنرمندي بزرگ به عالم موسيقي جلب نمايد ، اين تصميم استاد روزي به مرحله عمل در آمد كه پرويز در حالي كه بيش ازهفت سال نداشت وارد كلاس موسيقي وي شده درغياب استاد ويلن را برداشته و با نگاهي عاشقانه بدان مي نگريست ، مخالفت مادر پرويز از دست زدن به ويولون استاد را به وساطت واداشته ، با لحني مشفقانه و بسيار ملايم كه در طبيعت آن استاد ارجمند بود همشيره خود را از تحكم به فرزند باز مي دارد و از همان روز مبادرت به تعليم وي مي نمايد علاقه و استعدادشگرف پرويز در فراگيري (( نت )) و ملودي هاي گوناگون موسيقي باعث حيرت استاد شد . و مي ديد كه دوره هاي رديف اول موسيقي را كه شاگردان ديگر دوران زيادي را صرف آموختن آنان مي كنند به سرعت طي كرده و در حالي كه از نظر سن و قد و قامت از همه آنان كوچكتر است در فراگيري دروس به آنها كمك مي كند.
دوره آموزش رديف هاي پنجگانه ديگر استادكه عبارت از پيش در آمدها ، چهار مضراب ها ، آهنگ هاي ضربي و دستگاههاي موسيقي ايراني بود و تا دوره عالي به انجام مي رسيد يكي از ديگري طي شد در حالي كه پرويز بيش از 11 سال از سنين عمرش نشده بود .
منزل استاد ياحقي كه در آن زمان محل اجتماع و رفت و آمد موسيقيدانان بزرگي نظير استادان : ابوالحسن صبا ، مرتضي محجوبي ، علي اكبر شهنازي ، رضا محجوبي ، حسين تهراني ، رضاقلي ظلي،مرتضي ني داود و غيره بود موقعيت خاصي براي دانشجويان موسيقي فراهم آورده بود .
پرويز از اوان كودكي و نوجواني با يكايك اين استادان از نزديك آشنا شده با سبك و سياق نوازندگي و خوانندگي آنها آشنا گرديد و مورد تشويق يكايك آنان قرار مي گرفت . از جمله استاد ابوالحسن صبا كه متوجه نبوغ و استعداد خارق العاده وي شده از استاد او خواسته بود كه چندي هم در نزد وي كار كند . پرويز با اشتياق فراوان اين پيشنهاد را پذيرفت و مدت 2 سال نيز نزد استاد صبا به فراگيري رديف هاي ايشان اشتغال داشت .
پرويز صديقي كه در اين هنگام فاميل ياحقي را زينت بخش نام خود كرده و الحق انتخاب بجا و شايسته اي هم بوده همراه با استاد خود پا به راديو مي گذارد و به عنوان نوازنده خردسال در برنامه هاي راديو قطعاتي اجرا مي كند .
پرويز همكاري اش را تا 18 سالگي با راديو ادامه داد ، در آن هنگام به دعوت داود پيرنيا آهنگي را بنام : (( اميد دل من كجايي )) با صدايي استاد غلامحسين بنان براي اجرا در برنامه (( گلها )) ساخت كه اعضاي اركستر اين برنامه ابوالحسن صبا ، حسين ياحقي ، مرتضي محجوبي ، علي تجويدي ، حبيب الله بديعي ، مير نقيبي ، زرين پنجه ، حسين تهراني ، وزيري تبار و پرويز ياحقي بودند . همانطور كه از اسامي اعضاي اين اركستر پيداست انها از نوابغ موسيقي ملي ايران بودند و اين موفقيتي بي نظير براي جوان هجده ساله يي مثل پرويز ياحقي بود و همين امر موجب تشويق و دلگرمي او شده ، نهال پر برگ و بار استعداد او هر روز از روز قبل شكوفا تر مي شد .
پرويز ياحقي رفته رفته ، آهنگساز و تكنوازي پر قريحه و خلاق شده بود كه در كار تكنوازي ويولون ، تلفيقي از تكنيك قوي و لطافت و ظرافت خاص و بديعي را ارائه مي داد به طوري كه نواختن ويولون را در حال و هواي موسيقي اصيل ايران به اوج كمال خود رساند.
شادروان جواد بديع زاده ، در يكي از يادداشت هاي خود درباره پرويز مي نويسد:
(( طبيعت هر چندين سال و يا چندين قرن يكبار به درست كردن آدم هايي خارق العاده دست مي زند ، پرويز ياحقي از آن آدم هايي است كه كمتر از دست طبيعت هم ساخته است تا نظير او را با چنين استعداد عجيبه يي خلق كند . ساز وي بيشترين اثرها را در جان و مغز و دل من داشته و خوشبختانه پرويز ياحقي جرو آنهايي است كه به پا برجا ماندن موسيقي ايراني و رونق آن كمك هاي دو چندان كرده و به آن دسته از متخصصين نشان داده كه بيرون بردن اين ساز از موسيقي ايراني تا چه اندازه يي از جلال و ظرافت و قدرت و زيبايي موسيقي ايراني خواهد كاست )) .
پرويز ياحقي با بسياري از شعرا و تصنيف سازان بنام مثل : رهي معيري ، تورج نگهبان ، اسماعيل نواب صفا ، معيني كرمانشاهي همكاري داشته ، ولي دوستي ديرينه يي كه وي با بيژن ترقي از زمان هاي نوجواني داشته بيش از نود تصانيف آهنگهاي او را سروده و سال هاي سال با هم همكاري داشته اند . بيژن ترقي درباره ياحقي مي گويد :
(( پرويز ياحقي يا به قولي ، كاروانسالار موسيقي ايران ، يكي از خورشيدهاي درخشان هنر اين سرزمين است كه از آغاز جواني در رفيع ترين قله هاي هنر اصيل موسيقي ايران درخشيدن گرفت . او با پنجه هاي سحر آميز و پر اسرار خود كه از سرچشمه فياض و لايتناهي نبوغ و پشتوانه هاي وراثت اصيل خانواده هنرمندش متاثر است ، دلنشين ترين نغمات آسماني را به گوش دلباختگان عالم خاك رسانيد .
نواي دلنشين و پر زمزمه جويباران مانند است كه صفا و خرمي از آن مي تراود و گاه به صداي بغض گريه عاشقي مي ماند كه سوز و درد از آن مي بارد .
پرويز ياحقي در احياي هنر موسيقي اصيل و سنتي ايران و زنده كردن گوشه هاي پربار و غني دستگاههاي آن نمايان نقش ويولون در ساز و تكنوازي كه داراي سبكي ابتكاري و بديع است ، سهم چشم گير و بسيار موثري را به خود تخصيص داده است . چرا كه در اجراي موسيقي ملي ، از ويولون تنها در اركستر ها و كارهاي دسته جمعي استفاده مي شد ليكن او توانست با استفاده از سيم هاي بم و مهجور ويولون ، به قدرت تاثير و وسعت هر چه بيشتر آن بيفزايد . ديگر از شاهكارهاي اين هنرمند خلاق ساختن و اجراي چهار مضراب هاي مختلف در قطعات موسيقي ايراني است ، و چيره دستي او در هنر آهنگسازي و تنظيم اركستر براي آهنگهاي ايراني كه در طول بيست و پنج سال اخير موثرترين و شيواترين ترانه ها و قطعات آهنگين را از خود به يادگار گذارده ، كه هيچگاه با گذشت زمان فراموش نخواهد شد)).
پرويز ياحقي هنرمندي است حساس ، زود رنج ، مهجور و گوشه گير و انزواطلب ، صريح و بدون رودربايستي با همه ومجموع همين هاست كه اگر كسي سال ها با وي آشنا و دوست باشد ، پرويز حرفش را رك و پوست كنده به او مي زند و اين موجب بعضي قضاوت هاي عجولانه درباره وي شده و از طرفي چون خودش سال ها خبرنگار بود و با مطبوعات همكاري داشت و خلاصه اهل قلم و مطالعه مي باشد ، كمتر نوشته يي را به خصوص در مورد موسيقي ، آن هم موسيقي اصيل ايران از اشخاص قبول دارد ، به همين جهت با هركسي به صحبت در اين باب نمي نشيند و اصولا نظر خاص خود را دارد و با تمام ذرات وجودش به موسيقي اصيل و سنتي ايران عشق مي ورزد و معتقد است كه بايد در حفظ و توسعه اين گنجينه گرانبها كه يادگار و ميراث فرهنگ صوتي اجداد ما ايرانيان است همواره كوشا باشيم .

( 1325- گرگان) نوازنده تار و سه تار ، نواساز و مدرس ، محقق و مولف
به تشویق برادر بزرگ خود آموزش تار را آغاز نمود و در سال 1342 استعداد خود را در این زمینه با کسب جایزه نحست درجشنواره موسیقیدانان جوان نشان داد.پس از اتمام دوره تحصیل در سال 1343 به تهران آمد و به محضر حبیب الله صالحی و علی اکبر شهنازی راه یافت و در کلاسهای شبانه هنرستان موسیقی با مکتب وزیری و تئوری موسیقی غربی آشنا گردید که حاصل آن همکاری با ارکسترهای هنرستان و صبا بود که زیر نظر حسین دهلوی اداره میگردید.ورود به دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران و آموزش رديف ميرزا عبدالله با نورعلی خان برومند سر آغاز نوینی برای حضور بیشتر در دریای در دریای پر معنای موسیقی قدیم ایران بود که این آموزش تا آخرین دقایق حیات نورعلی خان برومند ادامه یافت.
لطفی ردیف آوازی و تصنیف قدیمی را نزد عبدالله دوامی و سه تار را نزد سعید هرمزی آموخت.اوپس از تاسیس مرکز حفظ و اشاعه موسیقی رادیو و تلویزیون ایران با مدیریت فنی برومند در جشن هنر شیراز شرکت کرد که حاصل آن باسازی و احیای مکتب سيد حسين طاهرزاده بود.
محمدرضا لطفی به مدت سه سال به عنوان مربی آموزشی با کانون پرورش کودکان و نوجوانان و دو سال در مرکز گرد آوری و شناخت موسیقی رادیو و تلویزیون به همکاری پرداخت . او از سال 1353 به همکاری با رادیو ایران و گروه موسیقی دانشگاه تهران مشغول گردید و طی این مدت گروه شيدا را پايه گذاری نمود که حاصل آن بازسازی آثار شیدا ، عارف ، درویش خان ، رکن الدین مختاری و...بود.اوپس از پیروزی انقلاب اسلامی به مدت یکسال و نیم سرپرستی دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران را عهده دار بود و در همین سالها به اتفاق حسین علیزاده و سایر همکاران گروه شیدا و عارف ، به تاسیس کانون فرهنگی هنری چاووش همت گماشت که حاصل این فعالیت 9 نوار موسیقی چاووش است.
لطفی به دعوت فونداسیون چینی و نیز برای شرکت در یک سمینار راهی ایتالیا گردید و کنسرتهایی را در شهر رم ، فلورانس ، بلدنیا ، بادوا و ... اجرا نمود.او در سال 1364 با مهاجرت به خارج از کشور دور تازه ای از فعالیتهای هنری خود را آغاز نموده است و با تاسیس مراکز فرهنگی و هنری شیدا در کشورهای مختلف و برگزاری کنسرتها و سمینارهای گوناگون ، به شناساندن موسیقی قدیمی ایران مبادرت می ورزد. ازجمله آثار ، فعالیتها و کنسرتهای ایشان میتوان به تصنیف های " بمیرید بمیرید" ، " به یاد عارف " ، "داروک" ، "ناز لیلی"،"کوچه سار شب" ، "کنسرت نوا "(جشن هنر شیراز) ، کنسرت راست پنجگاه ( جشن هنر شیراز) ، کنسرت سه گاه ( کنسرت طوس) ، بازسازی آوازهای قمر ، بازسازی آثارگذشتگان ، به یاد درویش خان ، به یاد طاهر زاده ، موسیقی فیلم حاجی واشنگتن ، چاووش 1 (به یاد عارف) ، چاووش 2 (شب نورد) ، چاووش4 ، چاووش 6 ، چاووش 8 ، چاووش 9 ، آلبوم کتاب و صفحه گرامافون موسیقی آوازی ایران ( ردیف عبدالله دوامی) ، نوارهای ردیف موسیقی ایران ( یادواره برومند) ، چشمه نوش ، رمز عشق ، پرواز عشق ، بسته نگار ، کنسرتهای انفرادی در شهرهای مختلف ایتالیا ، کنسرتهای متعدد در شهرهای لس آنجلس ، ساتیاگو ، سانفرانسیسکو ، شیکاگو، بوستن ، نیویورک و واشنگتن به همراهی حسین علیزاده و حسین عمومی ساخت دهها تصنیف و قطعه ضربی دیگر از جمله تصنیف حصار و پیش درآمد اصفهان ، تعداد زیادی بداهه نوازی در دستگاههای مختلف ، کتابهای " شور مادر دستگاههاست " ( منتشر نشده ) ، کتاب سال شیدا (چهار جلد ) و تعدادی مقاله و... اشاره کرد.